2777
2789
عنوان

خبر بارداری

287 بازدید | 37 پست

سلام

من الان هفته ۱۲ هستم جز مامانم و بابام کسی نمیدونه باردارم

به خانواده همسرم کی بگم؟

تصمیمم این بود بعد غربالگری بگم اما شک دارم

اگر پنج ماهگی بگم زشته؟

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

وای زشته زودتر بگو انشالله برات سالم باشه و خوش قدم

🤲🤲برای من هم دعا کنیدبرای سلامتی بچم صلوات بفرستین انشالله همه چیزاش ب خوبی پیش بره التماس دعا چون خیلی منتظر بودیم 🤲🤲🤲حاجت روا باشید

به نظرم بعد غربالگری ان تی بگو

❤️❤️❤️یک چیزهایی هیچ وقت عادی نمی شود بچه دار شدن مثل یک جادوست. مثل افسانه ای شیرین و عجیب و غریب که سخت می شود باورش کرد. آخر چطور می شود یک دفعه مادر شد. همین که اولین بار نقطه ای تپنده را نشانت می دهند و می گویند این بچه شماست، همه چیز تغییر می کند. دستت را می گذاری روی شکم و حس می کنی از همین حالا باید قوی تر باشی. باید محافظت کنی از این نقطه تپنده کوچک. باید حامی اش باشی، همراهش باشی. شروع به تکان خوردن که می کند فکر می کنی دیگر خودت نیستی، دیگر پاهایت روی زمین نیست. لذتی وجودت را می گیرد که با کمتر چیزی قابل قیاس است. با گذشت هر روز و هر ماه چقدر عاشق تر می شوی. چقدر قلبت می تپد برایش. برای اویی که هیچ نمی دانی چه شکلی خواهد بود. چشم هایش، دهانش، انگشت هایش. از همین روزهاست که نگرانش می شوی. که چرا تکان نمی خورد، چرا نمی چرخد، چرا با لگدهایش نمی گوید من اینجام. بارداری مثل یک جور جادوست. جادویی که همه چیز را تغییر می دهد. جادویی که تو را تغییر می دهد و دیگر اسمت را برای همیشه عوض می کند. بعد از این کسی هست که تو را مادر صدا خواهد کرد❤️❤️❤️

بعد دوماه و ازمایش سلامت جنین بهشون بگو

الهی عظم البلاء''..خدایاگرفتاری بزرگ شد..".وانت المستعان...وتویاری دهنده ای...🌸خدایا منم مادر بشم ب زودی...منتظرم نزار🌸تویی ک الان داری امضام رو میخونی...✅برا حاجتم یدونه صلوات میفرستی؟ممنون💜

حالا من هفت ماهگی ب فامیلا و خانواده همسرم گفتم همه شوکه بودن چون خبر نداشتن یهو با شکم بالا اومده دیدن ما چون تهران بودیمو فامیلا شهرستان چن ماه نرفتم نفهمیدن

من به مادر شوهرم گفتم گفت عه...باید بزایید دیگه...

عن خانوم

فکر میکردم یه روزی دنیا رو تکون میدم حداقل رییس تشکیلاتی مثل مایکروسافت میشم سالها درس خوندم کتابای سیصد صفحه ای برنامه نویسی و ریاضی مهندسی و...مدرک گرفتم گفتن بیا برو تو مهد کودک بچه ها رو ببر جیش کنن ماهی ۳۰۰ تومن بگیر...

من جای خانواده همسرت بودم ناراحت میشدم،چون همه جا میگن مادرشوهرم فرق میذاره بین عروس و دخترش،خوب عروس هم این کارا رو میکنه،خانواده همسر رو غریبه میدونن،اونا هم دوست دارن شریک باشن تو خوشحالی های پسرشون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

اینترنت

asl_iiiii | -24 ثانیه پیش
2791
2779
2792