حالا چیکار کنم شب اونجور برخورد کرد صبح گفبیا پیشم دراز بکش
ی حسی بهممیگه از لجش گف یکی رو دوس دارم(چون بهم گف من باکسی دوست نیستم اگه بودم خودت میدونی از کسب نمیترسم میگفتم)
یه حسی میگه نه راست گفته چون حتی وقتی کنارشم مث قبل ها بغلمنمیکنه انگار مجسمه اس صاف دراز میکشه نهایتش دستشو دراز میکنه زیر سرم
انقد گریه کردم چشام داره میسوزه
شبم تاصبح نخوابیدم
حالا نمیدونم چیکار کنم😢😢😢