چند روز پیش تایپک زدم که تو خواب بختک میوفته روم وسنگین میشم باز صبح گرفتار این حالت شدم خیلی عذاب اور بود.نزدیکای ظهر رفتم پیش دعا نویس دعا گرفتم یه چیزایی بهم گفت که حالا بیشترم میترسم.میگفت جن داره خونتون البته خوبند که اذیتت نمیکنند احمق میگفت باهاسون ارتباط برقرا گن ازشون چیز بخواه واست بیارن منو بگو دهنم باز مونده بود خدا خیرش نده خیلی میترسم
از صدای گذر آب بود که من فهمیدم؛ تندتر از آب روان عمر روان می گذرد...
زندگی را نفسی ارزش غم نیست,آنقدر سیر بخند که ندانی غم چیست...!!!