برام حالم خوب نیست
اومدم سفر مثلا اما افسرده شدم بیشتر.
انقد بی حالمو و لمس که حال ندارم تایپ کنم.
شوهرم یه مرد عقده ای و بداخلاق ورفیق باز و مرد سالاره
واسه خودش و دوستاش خرج میکنه میریزه میپاشه به من که میرسه با هزاااار منت و هزار بار گفتن و سرکوفت میخره که اونم پشیمون میشم و خجالت میکشم بیشتر از یهه حدی بگم بهش مدام.
انتقاد حتی یذره حتی به شوخی نمیتونم از رفتارهای گندش کنم حتی ناراحتم نمیتونم بشم از همه توهیناش بی احترامیاش کوچیک کردناش و...
روزی صد بار به هر طریقی میگه تو خنگی نمیفهمی بلد نیستی عاقل نیستی و ... بخدا قسم فقط گاهی سکوت میکنم تنها که شدم گریه میکنم چون گریم خوشش نمیاد .
خودش هزارتا عیب داره تو همه چی اما همیشه خودشو خدا میدونه همیشه درحال توجیح کردنه کاراشه ...