سلام بچه ها چند روزه که ناخودآگاه گریه میکنم حوصله هیچ کس و هیچ چی رو ندارم خونمون انگار برام شده قفس خیلی احساس خفگی میکنم احساس بی انگیزه بودن احساس بی کس و کار بودن هیچ لذتی ندارم و هیچ چی برام دیگه لذت بخش نیس یا از هیچی خوشم نمیاد شبا تا صبح میشینم گریه میکنم روزام تحمل هیچکسی و هیچی رو ندارم خونه کسی نمیتونم برم یعنی دلم نمیخاد برم اگرم برم اونجا هم دلم میگیره و حس میکنم دارن خفه م میکنن شبا حالم بدتر میشه اصلا دوست ندارم شوهرم بخوابه چون دلم میگیره دوست ندارم چراغ رو خاموش کنم دلم هیچی نمیخاد هیچی برام قشنگ نیس نمیخندم اگه هم بخندم الکی و به ظاهره؛هی خدا خیلی داغوووووونم خیلی ....شوهرمم اگه بفهمه گریه میکنم خیلی قاطی میکنه همش میگه گریه نکن ولی من دوست دارم بغلش کنم و تو بغلش فقط زار بزنم همش فکر میکنم برای هیچکس مهم نیستم همش حس میکنم خیلی تنهام بچه ها داغونم خیلی داغون....دارم دیوونه میشم اصلا دست خودم نیست آخه چرا من اینجوری شدم؟چرا انقدر عوض شدم؟نمیدونم شاید بخاطر آی یو آی ناموفقم بوده چون از اون روز که فهمیدم که جواب آزمایشی منفیه اینجوری بهم ریختم شایدم اون فقط بهانه ست شاید چون یک ماه دیگه وارد سی سالگی میشم اینجوری شدم نمیدونم نمیدونم؛شوهرم میگه بریم مسافرت میدونم پول مسافرت نداره ولی منی که عاشق مسافرتم اصلا دوست ندارم مسافرت برم نمیفهمم چمه؛نمیفهمم چه مرگمه....خسته شدم نمیتونم حرف بزنم اصلا نمیدونم چی بگم فقط میدونم داااااااااااغونم😔😔😔😔😔😔😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭
برام دعا کنید خوب بشم مریضیه روحی هم کم از مریضی جسمی نداره خیلی سخته این وضعیت