سال 91عروسیم بود بعد از دوسال عقد،قرار بود تو ی باغ بگیریم اهنگ و بزن و برقص باشه همه چیرو اوکی کرده بودیم که زن یکی از فامیلای نزدیک شوهرم که شوهرش شهید شده زنگ زد به شوهرم که تو عروسیتون اهنگ نداشته باشین زندکیتونو با گناه شروع نکنین خیلی با شوهرم حرف زده بود و تونسته بود که مخ شوهرمو بزنه اونم همه چیرو کنسل کرد ،زنا و مردا هم جای جدا گرفت عروسیمونم بدون بزن برقص با چند تا اهنگ مجاز برگزار کرد من فقط میخواستم اون شب هر چه زودتر تموم بشه خیلی خیلی اعصابم خرده و هزار دفه با شوهرم دعوا کردم که به دلم ی عروسی شاد رو گذاشت