تو راه بهم گفت: من خواستم بیام ببرمت، اما تو لج کردی، منم نتونستم تو خونه تنها بمونم رفتم یه زن دیگه گرفتم و طبقه بالای خونمون جاش دادم!
سعی کردم باهاش حرف بزنم اما سرم داد زد که: اگه میخوای خونه پدرت بمونی بمون، اگرم میخوای با من بیای بیا ولی حرف بی حرف!