چرا اینجوری شدم شوهرم وبرادرش باهم کار میکنن شوهرم گفت سودمو کردم جدا میشم حالا امشب همش گیردادم کی جدا میشی گفت جگرمو خون کردی و دخالت نکن. من روانم پریشونه من شدم سوهان روح شوهرم من مریضم کاشکی یکی کمکم کنه همش میگم از فردا بی خیالم ولی نمیتونم همش توفکرم فکرای منفی دیگه خستم