2777
2789
عنوان

خواهر شوهر

245 بازدید | 14 پست

خواهر شوهر دارم چه خواهر شوهری وای وای وای یعنی هر کی میبینتش میگه خدا صبرت بده از اون خواهر شوهراس ، الان باردارم هشت ماه و نیمممه تو این مدت یه بار زنگ نزده حالمو بپرسه و حال برادرزاده اش ، نه مسیج نه زنگ ، تو دیداری هم اصلا نمپرسه چطور هستی ، همیشه به شوهرم تو دعواها میگم خواهرت بچم بیاد محبت کنه میفهمم تظاهره چون دوسش داشت حداقل حالشو یه بار میپرسید ، ولی از اونجا که خیلی سیاست داره همش می‌ره کادو برای بچه میخره و به منم نمیده یه شوهرم میده بیاره خونه ، تازه باردارشدم لباس براش گرفت منم مسیحی تشکر کردم ندید به شوهرم گفت چرا زنت تشکر نکرد گفتم اولا من تشکر کردم بره مسیجشو ببینه بعد شکایت کنه بعدم اگه قلبا و از ته دل گرفته چرا انتظار تشکر داره! دیروزم یه کادو دیگه داد منم ازش تشکر کردم همون موقع دوباره حرف نزنه ولی میدونم گرفته شوهر منو جذب خودش کنه چون یه مدت شوهرم با شوهرش قهر بودن حالا رفته کادو گرفته به این بهانه شوهرم نرم شه ، شوهر منم خیلی ظاهر بینه و فکر می‌کنه الان این کادو خریده چقدر خواهرش مهربونه و خوشحالم عمه میشه در صورتیکه من میتونم فوق العاده ناراحته چون می‌ترسه بچه من بیاد شوهرم بچه اونو دیگه محل نده و خونشون نره چون شوهرم بچه دوسته و همش می‌رفت به بچه خواهرش سر میزد از وقتی هم من حامله شدن روی بچه اش حساس شده و کافیه یکی بگه بالا چشم بچت ابروئه بهش برمیخوره خلاصه موذیه و شوهر من که طاهر بیمه اینارو نمی‌فهمه و من از این سیاست بازی‌اش حرص میخورم و دوست ندارم کسی محبت الکی به بچه ام برای جذب شوهرم به سمت خودش بکنه

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

عزیزم من مشکلی تو رفتار خواهر شوهرت ندیدم  احساس می‌کنم خودت حساس شدی  حرفات بیشتر بر پا ...

من فرض کنم بقیه که فرض نمیکنن هر کی میبینتش میگه چرا خواهر شوهرت این مدلیه ، تولد شوهرم اومد من خب باردارم انتظار داشتم یه خورده کمک کنه دست به سیاه و سفید نزد به گوشه نشسته بود انتظار پذیرایی داشت و بچه اشم خونمو بهم ریخت نکرد جلوشو بگیره یعنی اگه خواهر م و دوستام نبودن باید دست تنها همه کارامو مبکردم

انشالله خدا هدایتش کنه خواهرشوهرتو😳

بچسب به خودت و شوهرت و بچت

تو بارداری نباید حرص بخوری و استرس داشته باشی اون از خداشه حرصت بده درمقابل اینجور ادما خودتو بی تفاوت نشون بده کم کم بهتر میشه اونم

ولی سعی کن همسرت رو بیشتر به خونه پایبند کنی برین خونهء اقوام یا دوستانی که بی حاشیه هستن سرتون رو گرم کنین ولی با کسایی که بی حاشین

من یک ملکه هستم سرزمین من وسعت قلب همسرم است😍💞

حساسی انگار.شاید بچه رو دوس داره تو رو دوس نداره برا همین سراغتو نمیگیره و از شوهرت جویاس.بیخیال باب ...

نه از بدجنسیشه ، من حامله شدن ناراحت شد و همش از سختی های بچه داری می‌گفت ، حتی گفت من به قبل برمیگشتم بچه آمو نگه نمی‌داشتم که تو سرم بندازه برم بچه ارو بندازم محل ندادم به حرفاش ، پارسال باردار شدم قلبش تشکیل نشد انداختم بعد که هی میدید میرم دکتر به امید اینکه صدای قلبشو بشنوم دلمو میسوزند می‌گفت شنیدی صدا قلبشو دیدی چقدر قشنکه من گریه میکردم تو تنهاییم ، حالا امسال که می‌دونه بچه سالمه یه بار نپرسید صدا قلبش چطوریه یا تکوناش چه مدلیه ، فقط مادرشوهرم یه بار پیش خواهر شوهرم من سه ماهم بود پرسید تکوناسو حس می‌کنی گفتم نه هنوز که زوده یهو خواهر شوهرم گفت من از سه ماهگی تکوناسو فهمیدم بچه من که خیلی تکون میخورد من استرس گرفتم زنگ زدم دکترم که چرا تکوناسو نمی‌فهمم گفت برات خیلی زوده تا هفته ۲۴ شاید متوجه نشی بعدمدکه به تکون افتاد گفت مرتب چکش کن کم بشه باید بری دکتر من همش دکتر بودم از استرسی که از این حرف زد دکترم می‌گفت ماه های آخر باید نگران باشی آنقدر دهن بین نباش و به حرف بقیه مار نداشته باش ، از اول بارداریم منو یه جور حرص داد با هم می‌رفتیم خونه مادر شوهرم یا بیرون من حالم خوب نبود تو کار کمکش نمی‌کردم اخم و تخم میکرد و غیر مستقیم می‌گفت همه کارا با منه و خسته میشم و تا منو بلند نمی‌کرد کار کنم آروم نمی‌شست در صورتیکه من از وقتی حامله شدم خونه فامیل خودم یا دوستانم نمیزارم دست به سیاه و سفید بزنم ، تولد داداشش اومد خونم عین مهمون اومد عین مهمون رفت حتی تو شام کشیدن و جمع کردن کمک نکرد همه کمک میکردند الی اون ، اینا نمونه ای از رفتاراش بود آنقدر ازش کشیدم که میفهمم همه کاراش تظاهره و محبتاش الکی برای کشاندن شوهرم سمت خودش ، همیشه هدفش همین بود شوهر منو تنها میشوند خونه خودش به بهانه بچه اش به من نمی‌گفت ، تازه بچه اش دنیا اومد ه بود من ذوق بچه اشو داشتم ببینمش ولی کاری کرد شوهرمو تنها میشوند اونجا نمیزاشت شوهرم منم ببره ، یه بار شوهرم زنگ زد بریم خونه خواهرم گفتم شاید آمادگی نداشته باشه همین طوری بریم گفت نه با ما تعارف ندارد نهار بریم اونجا حاضر که شدم شوهرم زنگ زد کنسل شد نمیریم ، تعجب کردم دیگه نرفتم بعد زنگ زدم بهش صدای بچه نیومد گفتم تو که خونه خواهرت گفتی کنسله صدای بچه از کجا میاد گفت صدا تلویزیونه بعد او داد خواهرم گفت زنت میاد نهار نداریم در صورتیکه نهار شوهرم و مادر شوهرم خونشون بودن گفتم من که از اول گفتم نمیام ولی ننیدونستمم آنقدر زیاد میخورم که اندازه همتون داشت الی من ! خیلی ازش بدی دیدم که به اینجا رسیدم

نه از بدجنسیشه ، من حامله شدن ناراحت شد و همش از سختی های بچه داری می‌گفت ، حتی گفت من به قبل برمیگش ...

رفت و امدهاتو کم کن بالاخره یه راهی هست که شوهرتم سردتر کنی دیگه، من خودم کاری به رفت و امد شوهرم به خونهء خونوادش ندارم اخه اونا اینجوری که تو میگی نیستن، وای من نمیتونم تصور کنم خواهرشوهرم اینجوری رفتار کنه، توام شوهرت رو با سیاست بیار به خونهء خودت، منظورم اینه کاری کن بدون تو جایی نره

ما یه مثل داریم میگه گوش با گوشواره، وقتی برادر رو میخان زنشم باید بخان، انقدم ریزبین نشو توی گذشته چون فقط حرص میخوری و روحت بیمار میشه خدایه نکرده

من یک ملکه هستم سرزمین من وسعت قلب همسرم است😍💞

نه از بدجنسیشه ، من حامله شدن ناراحت شد و همش از سختی های بچه داری می‌گفت ، حتی گفت من به قبل برمیگش ...

رفت و امدت کم باشه.راجع به حاملگی و هیچی هم باهاش حرف نزن که انقد اظهار نظر نکنه.ندید بگیرش کلا

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792