سما یه کاربر بود که داستان زندگیشو نوشت،خودش بدش نمیومد معروف بشه و میگفت فلان ساعت بیاید ادامش رو بگم ولی بعد با جو سایت آشنا شد و کاربریش ترکید....خلاصه که سما تو سن کم عاشق پسرهمسایه(امین)میشه،امین کفترباز بوده و سابقه ی داغونی داشته.بعد از مدتی با وجود مخالفت خانواده ازدواج میکنن،و کم کم میفهمه امین و زن داداشش(دخترخالش هم بوده،همون مبینای معروف سایت)ریختن رو هم و باهم لاس میزنن.با کلی ماجرا از امین طلاق میگیره و میره خونه باباش.مبینا که حالا مادر یه پسربچه به اسم محمدامین بوده هم انگار با پسرای دیگه مشغول بوده،تااینکه برادر سما که شوهر مبینا بود(سهیل) مچ مبینا رو با یه پسری تو خونه میگیره و مبینا رو طلاق میده و به همه فامیل میگه چی شده....البته سهیل هم یه مدت غیب میشه و معتاد میشه که با کمک خانوادش 3بار میره کمپ و به زندگی برمیگرده.محمدامین کوچولو هم پیش مادربزرگش(مادر مبینا )بزرگ میشه و 2رور در هفته میاد پیش پدرش سهیل.سما هم تو وایبر با یه پسری به اسم فرزاد آشنا میشه که ارتشی بوده ومیفهمه فرزادم یه ازدواج ناموفق داشته.با فرزاد ازدواج میکنه و همه چی به خوبی و خوشی پیش میره.