وارش شوهر اولش مرد ازش یه پسر موند بعدش ازدواج کرد با یه مرد دیگه اونم از زن قبلش یه پسر داشت تو دهشون یه نفر دیگه وارش رو میخاد شوهرشو انداخت تو دریا و کشت وارش موند و دوتا پسر که یکیش مال خودش نیست خیلی سختی و گشنگی کشید حالا همون مرده میگه بیا به من میبرمت شهر وارش میگه زن خودتو ببر شهر خلاصه الانم که میبینی پسرا بزرگ شدن