جمعه عقد کردیم با کلی آرزو حسرت به دلم موند که ی بار منو ببره بیرون نامزد بازی کنیم بهش میگم تورو خدا بیا از دانشگاه دنبالم میگه خودت بیا دیگه میگم من آرزوم بود نامزد کنم نامزدمم مثل بقیه بیاد دنبالم میگه مگه من رانندتم که کارمو ول کنم اینهمه راهو بیام الان از دانشگاه با گریه پیاده اومدم خونه اعصابمم داغونه دارم به همه میپرم شما بگید من بااین بشر چیکار کنم
به نظرم داری گیر میدی بارانا. هر کس دو تا بدی داره سه تا خوبی داره. خوبی هاشم ببین. خدا میدونه من خودم ۱ آذر عقد کردم فقط پنج شنبه جمعه ها اونم بعدازظهرش همو دیدیم. تازه دنبالمم نیومده. تهرانه دیگه. ترافیکش یه طرف. کارو شغلش یه طرف دیگه. دنبالم بیاد از کارش افتاده. پنج صبح میره سر کار تا هشت شب. بیاد شام بخوره دوش بگیره ریش بتراشه شده ۱۱. تو هفته که از دیدن همدیگه خبری نیست. پنج شنبه جمعه هم یا نظافت خونه ایم یا جهاز چیدن . اونقدرم دور و برمون شلوغ میشه یا کارگر یا رنگکار یا نظافتچی که وقت نداریم دو دقیقه تنها باشیم. زندگی ها سخت شده. دنبال مقصر نگرد. عقد کردین که باهم باشین یه عمر. دوست پسرت که نیست که هول برت داره سرد شده فلان. بهش گیر نده. نون دراوردن سخته. به جاش قدرشو بدون
چجور مثل شماها تاپینک بزنم ..تازه عضو شدم .وارد نیستن....راستی استارتر جان از من به تو نصیحت کم کم عادتش بده که مرتب باهم بیرون برین و یا تا جایی که میتونه بیاد دم در دانشگاه... همیشه اولویت باشین اینو فراموش نکن. من درگیر بچه شدم شوهرم عادت کرد ک خیلی به ندرت با هم بیرون بریم.. ولی من هنوز دارم میجنگم
من از نسل زنهای تکراری نیستم من همان نسل تافته ی جدا بافته ام♥️♠️♦️♣️