سلام بچه هاشوهرم ی شهردیگه کارمیکنه پریشب مشروب خورده بودساعت 12 اینااومدخونه مادرشوهربودم دیشب بعدازدوشب ازسرکاراومدمنم اعصابم به خاطراونشب ازش خردبودوبه خاطردخترم باهاش حسابی دعواکردم نگیدچراچون دلم حسابی ازاون شب پربودبهش گفتم مردی که به فکرای چیزاس پدرخوبی برابچش نمیشه میخاستم برم خونه بابام نزاشت دخترم خیلی جیغ زدنرواون منوخرفرض کرده میخای ی کاری کنم دست ازای کاراش برداره ی راه حلی بدین توروخدا