سلام
دوساله ازدواج کردم خیلی زود بچه دارشدم الانم کنارم خوابیده 9ماهشه تقریبا
منو شوهرم مشکل زیاد داریم و هربار ک کوچیکترین بحثی پیش میاد همرو میکشه وسط
عاشق ی دختر مطلقه بود حدودا13ساله ولی بهش نرسید
چنبار تو دعواها بغض کردو بهم گفت از وقتی ک ب اون نرسیدم انگار مردم ولی باز اشتی ک میکردیم میگفت تو دعوا ی چیزی گفتم
از کوچیکترین رفتار خانوادم ایراد میگیره انقد گفته خونوادت دخالت میکنن که خواهرم دیگه میریم خونشون جرعت نداره حرف بزنه میترسه باز بگه این حرف خواهرت دخالته
سیگاریه قرص ب۲ میخوره تریاکم هرازگاهی میکشه سرکارش
قبلا تو ی دعوا مامانم بهش گفت ترک کن زندگیت گلو بلبل میشه امشب بمن میگه مگه از جیب مامانت میکشیدم اونحرفو زد ب هیچکس ربط نداره
گفتم ب زنت ک ربط داره گفت ب توام ربط نداره
پولاشو ازمن قایم میکنه مثلا اگه حقوقش۴تومن باشه بمن میگه۳تومن
زورش میاد نیازای مالیه منو فراهم کنه
خرجی خونه ک میده همش میگه همکارم با700 تومن زندگیشونو میچرخونن تو ولخرجی درصورتی که میبینه همش خرج ضروری میشه
اصلا براش مهم نیستم تا خوبیم خیلی خوبه ولی تا ی دعوا میشه دشمنمه انگار
خیلی ب حرف خونوادشه و طرفداااار
کلا حرف جدایی ک میزنم میگه بدرک برام مهم نیست سریعم میگه من ک ندارم مهریه بدم