خانما من و شوهرم حدود یک ونیم ساله عروسی کردیم..دوران نامزدی خوب بود یه عروسی توپ هم گرفتیم رفتیم سر خونه زندگیمون. از اونجا که طبقه بالای پدر شوهرم بودیم شوهرم اکثر منو تنها می ذاشت و پایین بود ..خودشونو خیلی بالا میدونستن شوهرم بددهنی و تحقیرم میکرد مغرور هم بود. مادر شوهرم لباسشویی اش بالا بود لباسارو میاورد بالا ،خونه یه قفل نداشت وقتایی که من خونه نبودم میومد خونه رو میگشت یا وقتی من خواب بودم میومد ببینه که صبح شوهرم صبحانه خورده یا نه اسم اینم می ذاشت دلسوزی . تا اینکه یبار شوهرم به بهانه ماموریت با دوستاش رفت ماموریت و وقتی برگشت بهم گفت زن فقط واسه رابطه جنسی به درد میخوره و فلان ...
از این به بعد مردونگی رو بهت نشون میدم ناگفته نماند لج بازه و ۴ روز که رفت هیچ زنگی به من نزد. خونه ام خیلی کوچیک بود بخدا خیلی از وسایلامو تو پارکینگ گذاشته بودم و چون شوهرم تنهام میداشت داشتم افسرده میشدم .اختلاف هارو خونوادش فهمیدن منم گفتم خونه مستقل میخوام اخلاق شوهرمم اینطوریه ...الان شوهرم به همه میگه ما واسش چیزی کم نمیذاشتیم همه امکانات فراهم بود کسی مزاحم این نمی شد که بگه خونه بگیر برام
تازگیا فهمیدم خیانت هم میکنه
چیکار کنم به نظرتون