2821
2789
عنوان

دیگه بریدم

| مشاهده متن کامل بحث + 4692 بازدید | 132 پست
خب شما که میدونی نمیذاره یا نخون یا قید راصی شدنش رو بزن برو بخون بذار هرچی میخواد بشه. اینجوری که خ ...

آخه گفت میزارم بری بعد قبول شدم نذاشت بعد پارسال باز گفت میزارم بری باز تا قبول شدم نذاشت 😐😂😂😂 مریضه😂😂😂

هیچ
😂😂😂 9 سال پیش پزشکی قبول شدم امسال مامایی اینجور که پیش میرم 9 سال دیه کنکور بدم فقط قبولم میکنن ...

نه زیست جانوری مثل مسعود 😂😂😂😂😂😂😂😂😂

سلام هموطن 🤚🤚🤚🏻🤚🏻🤚🏼🤚🏼🤚🏽🤚🏾😘😘😘😘

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

صحبتکردن من اصلا اونشب بیرون نفتم پسره مچین سر زبون دار بود که میتونست هوش از سر یه مرد ببره چه برسه به زن ولی من یه حس تنفر کوچیک نسبت بهش داشتم بدم میومد زش همش با خودم مگفتم آخه فحر میکنه حالا منم مثل هزارتا دختر دگ عاشقش شدم تو اتاق باخودم میگتم پاشو برو دیگ وراج 

سرتون رو درد نیارم چند بار دیچ هم امدن ورفتن من تو ین چند بار یه بار به خاست مامم ب زور اومدم بیرون اصلا دلم نمیواست ببینمشون بگذریم کخ من چه قدر گریه کردم و گفم نمیوام مامان بابامم میگفتن شرایطش خوبه ت دیل بچو ک نموای گفتم میخوام درس بخنم بابام گت خودش داه رس میخونه من صحبتم کدم پسر رشنفکریه مخالف درس خوندن و ه یست یی موافقه ،،،نمیدونم تاچه اتداره درک یکین یانه ولی من رچی نه مگفتم فایده نداشت انقدرم دتر سر زون اری نبود ک خواموسط خنه وایم وبا اد یداد نه بگم وتوسجوت اک یرختم میگفتم نه 

من حتی به پسره نگاه هم نکرده بودم خلاصه امتحان بعدی ما ریاضی بود دو روز واسه اون وقت گذاشته بودن منم ...

برا منم یه همچین شرایطی پیش اومد ولی خدا رو شکر چون بابام فوبیا خواستگار داره راشون نداد اصلا

سلام هموطن 🤚🤚🤚🏻🤚🏻🤚🏼🤚🏼🤚🏽🤚🏾😘😘😘😘

اومدن گفتن یه دوسه ماه نامزدی باشن همدیگرو پسندیدن بعد عقد کنن دیگ تنها امیدم این بمد که تو ناکزدی بهم بریزم این دیوار کج و جوله ای که مامان بابام اجر به ار برام ساختن یه روز صبح دوباره صدای کزایی امن تلفن در اومد مامانش زنگ زده بود ب مامانم داشت میگفت کخ حالا ک قراره باهم نامزدی کنن یه تست خون بدن که اگ مهرشمن به دل هم افتاد مطمین باشیم خونشن روهمم خورده بعدم یه صیغه محرمیت بخونیم بعد از قطع کردن تلفن داد بیداد کردم گفتم ان دگی ج مدلشه یو بیاین بین برم محضر دیج با سر صدا کردنای من بابام گفت صیغه اصلا وتست رو راضی شده بود فردا صبح زود ساعتای ۶اون بامامانش منم با مامانم رفایم اون رز اازه انگار برای اولین بار دیده بودمش ی۷ پسره قد بلند ورزشجار حرفهای با چشمای عسلی باز و پوشت سبزه شاید اون قیافه رو اگ به منظور دیگ ای میدیدم میفتم بد نیست ولی اون روز دوست داشم برم به درک تا زن این بشم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز