2777
2789
عنوان

دیگه بریدم

| مشاهده متن کامل بحث + 4700 بازدید | 132 پست
خب شما که میدونی نمیذاره یا نخون یا قید راصی شدنش رو بزن برو بخون بذار هرچی میخواد بشه. اینجوری که خ ...

آخه گفت میزارم بری بعد قبول شدم نذاشت بعد پارسال باز گفت میزارم بری باز تا قبول شدم نذاشت 😐😂😂😂 مریضه😂😂😂

هیچ
😂😂😂 9 سال پیش پزشکی قبول شدم امسال مامایی اینجور که پیش میرم 9 سال دیه کنکور بدم فقط قبولم میکنن ...

نه زیست جانوری مثل مسعود 😂😂😂😂😂😂😂😂😂

سلام هموطن 🤚🤚🤚🏻🤚🏻🤚🏼🤚🏼🤚🏽🤚🏾😘😘😘😘

من برای دخترم که امسال کنکوریه خیلی آکادمی‌ها رو بررسی کردم، آکادمی مهر رو هم دیدم، چیزی که برام جالب بود تعداد زیاد رتبه‌های برترشه. ظاهراً رکورددار بیشترین تعداد رتبه‌های برتر کشوره.

گفتم اینجا هم معرفی کنم شاید به درد مامان‌هایی بخوره که بچه‌شون کنکوریه 🌱

mehredu.com

صحبتکردن من اصلا اونشب بیرون نفتم پسره مچین سر زبون دار بود که میتونست هوش از سر یه مرد ببره چه برسه به زن ولی من یه حس تنفر کوچیک نسبت بهش داشتم بدم میومد زش همش با خودم مگفتم آخه فحر میکنه حالا منم مثل هزارتا دختر دگ عاشقش شدم تو اتاق باخودم میگتم پاشو برو دیگ وراج 

سرتون رو درد نیارم چند بار دیچ هم امدن ورفتن من تو ین چند بار یه بار به خاست مامم ب زور اومدم بیرون اصلا دلم نمیواست ببینمشون بگذریم کخ من چه قدر گریه کردم و گفم نمیوام مامان بابامم میگفتن شرایطش خوبه ت دیل بچو ک نموای گفتم میخوام درس بخنم بابام گت خودش داه رس میخونه من صحبتم کدم پسر رشنفکریه مخالف درس خوندن و ه یست یی موافقه ،،،نمیدونم تاچه اتداره درک یکین یانه ولی من رچی نه مگفتم فایده نداشت انقدرم دتر سر زون اری نبود ک خواموسط خنه وایم وبا اد یداد نه بگم وتوسجوت اک یرختم میگفتم نه 

من حتی به پسره نگاه هم نکرده بودم خلاصه امتحان بعدی ما ریاضی بود دو روز واسه اون وقت گذاشته بودن منم ...

برا منم یه همچین شرایطی پیش اومد ولی خدا رو شکر چون بابام فوبیا خواستگار داره راشون نداد اصلا

سلام هموطن 🤚🤚🤚🏻🤚🏻🤚🏼🤚🏼🤚🏽🤚🏾😘😘😘😘

اومدن گفتن یه دوسه ماه نامزدی باشن همدیگرو پسندیدن بعد عقد کنن دیگ تنها امیدم این بمد که تو ناکزدی بهم بریزم این دیوار کج و جوله ای که مامان بابام اجر به ار برام ساختن یه روز صبح دوباره صدای کزایی امن تلفن در اومد مامانش زنگ زده بود ب مامانم داشت میگفت کخ حالا ک قراره باهم نامزدی کنن یه تست خون بدن که اگ مهرشمن به دل هم افتاد مطمین باشیم خونشن روهمم خورده بعدم یه صیغه محرمیت بخونیم بعد از قطع کردن تلفن داد بیداد کردم گفتم ان دگی ج مدلشه یو بیاین بین برم محضر دیج با سر صدا کردنای من بابام گفت صیغه اصلا وتست رو راضی شده بود فردا صبح زود ساعتای ۶اون بامامانش منم با مامانم رفایم اون رز اازه انگار برای اولین بار دیده بودمش ی۷ پسره قد بلند ورزشجار حرفهای با چشمای عسلی باز و پوشت سبزه شاید اون قیافه رو اگ به منظور دیگ ای میدیدم میفتم بد نیست ولی اون روز دوست داشم برم به درک تا زن این بشم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108