ز دیرووز ک خواهرای شوهرم اومدن اینجا خواهرشوهر کوچیکم رو مخمه فقط سعی داره شوهرمو تکی بکشه کنار جوری ک منو شوهرمو از هم دور کنه
از صبح هم من گفتم بیاید پاسور بازی کنیم
خواهرشوهر کوچیکم و وسطی با شوهرمو پدرشوهرم نشستن منم اعصابم خورد شد
خوبه من گفتم بیاید بازی کنیم غیر من همه بازی کردن
ااااه کاش امروز زود تموم بشه حرصم بدجور گرفته