من عاشق ترشی بودم و دختر دار شدم .اینم بگم ک قبل بارداری از ترشیجات بدم میومد
من یک مادرم .یک همسر.یک دختر.یک خواهر.ولی در وجود تمام این آدمها در ته ته قلبشان ...دخترکیست که از بازی دنیا ترسیده ...دستهایش را روی چشمهایش گذاشته ...پشت به دنیا و رو به دیواری ایستاده ...دخترکی که به دنیا نمیخواهد بازگردد