دوستان یه سوالی ازتون داشتم اگ میشه جواب بدین
داستانم خیلی طولانیه قضیه عشقو عاشقیو دردشو ولی خب واقعا عاشق واقعی بودم دوسال شده بود اخرش فهمیدم طرفم خیلی لجن بوده باورش سخت بود همش کابوسو فکرایی ک مثه موریانه مغزمو میخورد چون نزدیک بود ک مورد تعارضش قرار بگیرم خلاصه که با یه بدبختی از اون فلاکتو اینا خلاص شدم الان رفتم تو مرحله حس انتقام نمیدونم چیکار کنم حسم به یه تنفر عمیق تبدیل شده ک نمیدونم اون چجور ارامش داشته باشم