بعد از ۸ سال دوس پسرم میخواست منو ب مامانش معرفی کنه، اومده اهواز خونشون شیراز، قرار بود فعلا منو ببینه تا شرایط ک بهتر شد بیاد خواستگاری... قرار بود دوستم دعوتش کنه منم برم اونجا... حالا عصر زنگ زده ک مامانم سرمای شدید خورده...حالش خوب نیست.... منم از عصر دیگه آنلاین نشدم واتساپ...جواب زنگاشم ندادم... خیلی حالم بد... اینقددددد گریه کردمممم....اینم بخت من