سلام دوستان عزیزم.لطفا منو قضاوت نکنید،واقعا احساس تنهایی دارم،وقتی ۱۹سالم بود عاشق شدم بعد ۱سال دوستی اومد خواستگاری،همسرم ۲۲سالش بود نه پول نه خونه نه سربازی،اما خانوادم بخاطر اینکه خانواده سرشناس و پولداری تو شهرمون بودن سریع قبول کردن ،عقد کردیم،پدرش اذیتمون کرد بااینه واسه تمام پسراش خونه و ماشین تهیه کرده بود واسه این پسرش اینکارارو نکرد،بگم که همسر من خیلییی آرومه،هم بامن هم باهمه،اهل گرفتن حقشم نیست،بیخیاله.
بعد دوسال خانوادش ی دعوایی باهام راه انداختنو قهر شدیم ،ن من رفتم ن اونا براشون مهم بود کجاییم شوهرمم اکثرا خونه ما بود،تا اینکه بعد ۴سال خانوادم صداشون دراومد،زنگ زدن ب اونا و من واس کار نکرده رفتم عذر خواهی و اینا ک عروسی بگیرن برام،ب هزار بدبختی قبول کردن اما خونه و اینا هیچیییی،من خیلی ناراحت بودم چون خودم کارمندم وضع بابام خوبه و اینکه اونام پولدار،کسر شان بود برم اجاره اونم تو شهر کوچیک،غصه خوردم مریض شدم،ولی بابام جای اونا ی اپارتمان گرفت ک موقت اونجا باشیم،توی این بحثا من حدود ۳ماه قهر کردم باشوهرم یهو زدم رمز اینستاشو چک کردم دیدم وااای با چهارتا دختر داره چت مبکنه،اون اهل اینکارا نبووود هیچوقت داغون شدم ب خواهرم و دوستم فقط گفتم ،میگفتن واس دوری تو دیوونه شده ب سرش زده،چون خیلی وابستم بود،راستش منم تو اون دوران (قبل بفهمم خیانت کرده)بایک پسری حرف زدمو بیشتر درد و دل بود بیرونم رفتم،راستش همش باخودم فکر کردم مقصر خودمم خدا خواسته نشونم بده کار زشتیه،خلاصه بخشیدمش به سختی و عروسی گرفتیم،یکسال زندگی خوبی داشتیم،بعد ی سال،واسه کار رفته تهران،اصلا دور شده حالم بدهههه،همش بحث میکنم و قهرم،اوندفعه دو هفته ی روزه از تهران اومد ۲۰ساعت تو اتوبوس بود ی ساعت اومد کنارم ک ببخشمش و دوباره رفت،الان باز بحث کردیم چون حاضر نشد بیاد ی ازمون استخدامی بده واسه کنار من بودن،گفت نمیرسم بیام اولشه رفتم اگه مرخصی بگیرم یه وقت کارمو از دست بدم فعلا کاراموزیم پیشش،یه هفتست قهریم باز،همیشه قهر میکردم هزاااار بار میزنگید شب خوابش نمیبرد،الان براش مهم نیست،۷تا ۷شب ی پیامی میده و هی میگه بیا اشتی و بعدشم وسط پیام خوابش میبره، اصلاااااا مثل قبل سمتم نمیاد،ی باز زنگید جواب ندادم تموووم،هیچی به هیچی،امشب حتی همون ی پیامم نداد،خدا شاهده ۷ماهه تنهام،ماهی ی بار نمیبینمش،این چ زندگیه،ازدواج کردم از خونه پدرم بیام دلم نمیخاست زیاد اونجا باشم گرفتار شدم بخدا،امکان رفتن من ب هیچ عنوان نیست،چون هم خرج اونجا بالاست و هم اینکه من کارمند دولتم و امکان انتقال نیست.توروخدا کمکم کنید