2777
2789
عنوان

توهم عجیب من

824 بازدید | 32 پست

سلام دوستان

امروز چهار صبح بود بیدار شدم یه حال عجیبی داشتم...

رفتم سمت پذیرایی خونمون دیدم مادر بزرگم با چشمای سفید اونجا نشسته

اصلا ازش نترسیدم رفتم کنارش نشستم با هم میوه خوردیم حرف زدیم

مادر بزرگ من وقتی 7 ساله بودم فوت کرد

یهو شوهرم از اتاق اومد بیرون گفت صدام کرد

برگشتم سمتش ولی تا رو برگردوندم دیدم مادر بزرگم نیست! !

شوهرم گفت با کی حرف میزنی گفتم مامانبزرگم اینجا بود 

شوهرم یکم نگاهم کرد هیچی نگفت دستمو گرفت برد تو اتاق دوباره خوابوندتم 

خواباور داده بود بهم تا نیم ساعت پیش خواب بودم هرچی هم ازش میپرسم میگه چیزی نبود تب داشتی توهم زدی

درحالی که مطمئنم مریض نبودم و مادر بزرگم خیلی واقعی بود حتی یادمه دستاشو فشار دادم...

خیلی حالم بده واقعا

من میتونم دوست خوب تو باشم:)

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

سلام خوابگردی داری احتمالا

 یه روزی مثل همین امروز  نه موی سپید داشتم نه غصه و دغدغه برای فردا .درست مثل امروز  دخترم بی دغدغه مست جوانیم بودم و  در اوج ...  اما الان من می دونم که چقدر زمان زود می گذره... پس  دخترا و پسرای  من قدر لحظاتون رو خوب بدونید ((مادری))

خب نمیخوام بترسونمت ولی ممکنه جن بوده باشع

چون مامانم تعریف میکنه میگه مادربزگش خونه نشسته بوده میبینه جاریش میاد میشینه جلوش درصورتی ک مرده بوده اونم میدونسته ک مرده ولی میشینه باهاش حرف میزنه و بعد نیم ساعت میره میگه پاهاش شبیه سم بوده

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108