یه خاطره میخواستم بگم ..😭
من بچم تازه بدنیااومده بودخونه بابام اینا بودم
باما درمان توخونه بودیم باباما وداداشم رفته بودن بازار مامانم با بابام کارداشت چندباربهش زنگ زد ولی برنداشت. .چند ساعت گذشت بابام باداداشم که 14سالشه اومدن تو بابام مامانموصدازد وقتی مامانم رفت جلو یه سیلی زد به مامانم 😢😢😢😢گفت چرازنگ میزنی روموتوربودم کم مونده بود تصادف کنیم