2777
2789
عنوان

جاری

10415 بازدید | 15 پست

سلام یه جاری دارم که بچه اولمون رو باهم باردار شدیم یعنی اون چند سالی بچه دار نمیشد و بعد با هم در حد یه هفته اختلاف بچه دار شدیم بماند اول که مادر شوهرم فهمید من باردارم هچی بهم نگفت خواهر شوهرم زنگ زد ببین ما قرار نیست تعارفت کنیم اون دلش میشکنه در اصلم ازش میترسیدن مثل الان گفتم خوب چیکار دارم . زد و یه هفته بعد باردار شد خدارو شکر ولی اگه مادر شوهرم زنگم میزد میگفت حالش اینطوریه میگی خوب میشه مشکلی نیس نمیگفت تو درد داری من تو شرایط سخت مالی همسرم بچه دار شده بودم یادمه کمر درد شدید داشتم که به زور بلندم میکردن از جام زنگ زد به جای این که احوالم رو بپرسه گفتاون اینطوری شده چکار کنه. خلاصه یه روز یکی از فامیلامون خبر اورد خواهرش گفته چه جور ادمین چرا نمیره خونه جاری احوالش بپرسه در حالی که منم حامله بودم یه روز رفتم خونه مارد شوهرم دیدم اوضاع خوب نیست وقتی رفت خواهر شوهرم دیدم به شوهرم میگه چرا نمیه احوالش بپرسه کلی سر صدا و جیغ زده منم فقط تنم میلرزید تلفنی زنگش میزدما قبول نبود  تا بچه هامون بزرگ شدن همینطور زنگ میزد تو رو فرق میذارن بچتو فرق میذارن با من منم با خوش رویی میگفتم فکر میکنی زد این دفعه باردار شدم به شوهرمگفتم نمیخوام کسی بدونه تا دو ماههو نیم اونم چون دفعه قبلی دیده بود گفت باشه بعد که به همه گفتیم خونه مارد شوهرم دیدمش هیچی نگفت توقع نداشتم که چیزی بگه خواهر شوهرم گفت چرا سنگینه گفتم مگه با شما ها نیس اخه چه چند وقت یه بار اونا رو میتکونه.  مادر شوهرم یه دفعه بعد ش گفت پسرم گفته چرا باید از دهن دیگرون بشنوه چرا بهش نگفته منم عصبانی شدم گفتم دفعه قبلیم به اندازه کافی عصبی بودم نمیخواستم چی میگفتم باید زنگ میزم فلانی من باردارم بعد من به هیچیکی نگفتم دوباره دیشب خونه مادر شوهرم سنگین بود اومد نشست هیچی نگفت شوهرمم شاره کرد چرا هیچی نمیگی گفتم تازمانی اون اینطوره نم باهاش همینطورم حتی اونم ناراحت شده بود حالا هم به شوهرم گفتم هر وقت اون باشه من نمیرم خونه مادرت اعصابم به هم میریزه من چیکار کنم 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

والا شما خیلی حساس میشی و مهمه برات جاری من یه جاری دارم مثل دوتا آشنای غریبه باهاش رفتار میکنم.... باردارم 2 ماهه استراحت مطلقم همه اومدن یه سر بهم زدن اون نیومد شوهرم کلی اعتراض کرد ولی من به خونواده شوهرم گفتم اصلا برام مهم نیست بیاد یا نه چون حس نمیکنم همچین فامیلی دارم.... بی‌خیال بابا به زندگیت برس اصلا بهش اهمیت نده  هرچقدر بی تفاوت باشی بیشتر حرص میخوره

کاملا درک میکنم منم با جاریم بچه دار شدم انقد مقایسه کردن ک حالم بهم میخوره  دختر اون یکم تپله صدبار کوبیدن تو سربچه من😑 حالا ی بار بهش گفتم الهی کفشای دخترت چ نازه برگشت گفت بردار لازمت میشه چون میدونم قراره دوقلو دختر بزایی خندید😐 منم گفتم راست کاره خودته عزیزم😒 یکی نیست بگه احمق من دختر داشته باشم یا پسر چ فرقی ب حال تو میکنه

تا دو ماه پیش زنگ میزد نفرین مادر شوهر خواهر شوهر م میکرد منم میگفتم اروم باش منمم ناراحت میشم ازشون ولی بروز نمیدم میزنه باهاشون بده بعد که خوب میشه یادش میره . اونا هم ازش میترسن شدید . منم درسو دانشگاه و سر کارو دارم ولی ئوقتی میبینم اینطوری رفتار میکنه عصبی میشم از ذهنم نمیره بیرون

والا شما خیلی حساس میشی و مهمه برات جاری من یه جاری دارم مثل دوتا آشنای غریبه باهاش رفتار میکنم.... ...

جاری منم ی زنگ نزد تبریک بگه حالاسر زدن پیشکش نخواستم...منم استراحت مطلقم...اونوقت خودشو شوهرش تمام کارا ومشکلاتشون رو شوهر خنگ من باید حل کنه...اونوقت داداشش ی زنگ نزده تبریک خشک وخالی بهش بگه

یه 
تا دو ماه پیش زنگ میزد نفرین مادر شوهر خواهر شوهر م میکرد منم میگفتم اروم باش منمم ناراحت میشم ازشون ...

من نفهمیدم .باهم باردارشدید زایمان کردید.شگا دومی رو بارداری

عزیز دل مامان پس کی میای .شاید خدا نخواد هیچ وقت من مامان بشم ولی فکرشم دیونم میکنه .یا ضامن اهو بطلب
کاملا درک میکنم منم با جاریم بچه دار شدم انقد مقایسه کردن ک حالم بهم میخوره  دختر اون یکم تپله ...

حالا بچت دختره یا پسر

خیلی به این جمله روانشناس فکر میکنم که میگفت باور کنید اینایی که میان پیش من و ازم مشاوره میخوان مشکل ندارن اطرافیانشون هستن که مشکل دارن و من واقعا متاسف میشم و درمونده

جاری عوضی من 5 ماه تو یه ساختمون بودیم یه بار نگفت خرت به چند 

الان یه ماهه اسباب کشی کردم تازه یادش افتاده میگه ببخش نتونستم بیام کمکت

معلوم نیست فازش چیه بد بخت 

انقدر با خواهرشوهرام بگو بخند میکنه منو از چشم بندازه 

خیلی به این جمله روانشناس فکر میکنم که میگفت باور کنید اینایی که میان پیش من و ازم مشاوره میخوان مشکل ندارن اطرافیانشون هستن که مشکل دارن و من واقعا متاسف میشم و درمونده
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2844
2843
2834
2835
2108