تایادمه.. من تنها عاشق بودم و زجه میزدم و بقیه یا زودی ازم خسته میشدن یا کلا مسخره م میکردن یا مثلا ب منافع خودشون فکرمیکردن..یادمه ی دوستی داشتم چون خونه شون معمولاخالی بود بهش میگفتم توروخدابذار ب فلانی ی زنگ ازخونتون بزنم میگفت اگرفلان چی رو بم بدی باشه