تازگیا ازدواج کردم و تویه شهرستان زندگی میکنم از صبح تا هفت تنهام تا شوهرم بیاد چندماه پیش کم مونده بود تو جاده تصادف کنیم که بخیر گذشت ازاون روز به بعد وفتی نزدیک غروب خورشبد میشه فکروخیالای منفی سراغم میاد که به این زودیا میمیرم شوهرم با زن دیگه ازدواج میکنه و....مامانم اینا برام دعا گرفتن خوب شدم الان سه روز دوباره درگیر شدم بااینکه میدونم مثلا شوهرم تو اتاق میبینمش جیغ میکشم دلم میریزه یکم پیش اینطوری شد تپش قلبم بالا رفت ...دستام میلرزید چیکارگمم تورو خدا گمکم کنین