دختر خواهر علی حان پیش پسره گیر افتاده بود میخوایت یه کارایی بکنه باهاش به داییش زنگ زد
اونم رفت کمکش
خدایا ما رو تو خیلی حساب کردیم❤️خوشحالی ینی چشات هم رنگ عسل باشه ینی یه موخرمایی لپ سوراخی باشی😁😻💍 . میگن خدا سه چیز رو با ذوق بیشتری آفریده زن ، هنر ، عشق دوست دارم بدونم خدا موقع آفرینش زن هنرمند عاشق چه حسی داشته من یه دخترم با افکاری که روحمو به پرواز در میاره 😻یه نویسنده با رویاهای بزرگ آقا پسری که باهات تبادل نظر می کنم فکر بد نکن در موردم 😊
همون روز که قرار داشتن علیهان توی راه بود که دختر کوچیکه هالیت اسمش یادم رفت . رفته بود خونه ی دوست پسرش بعد پسره اونو زندونی کرده بود نمی داد کلیدارو بیاد بیرون اونم زنگ زد علیهان یعنی داییشکه بیا من فلان جا هستم کمکم کن
به نام خدا😁 مامان دوتا زلزله ☺ همخیاطم هم آرایشگر😁 آشپزیمم که حرف نداره😊 خدایی خوشبحال شوهرم بهش حسودیم شد☹😁😁😁