سلام بچه ها من شوهرم همیشه موقعی که میخوام واقیتو بدونم قسم خودم میدم راستشو میگه کلا همش میگه بگو جان من ....یا به جان تو فلان بوده...
حالا دیروز خانوادش برام زرشک تازه اوردن بدون اینکه یک دونشو برام پاک کرده باشن منم الان وسط ۸ ماهم واقعا توقع داشتم بعد اون همه خرحمالی که تو خونشون کردم یه کاری برام بکنن
شب شوهرم اومد گفتم خیلی احمقن که پاک نکردن گفت خودم گفتم بفرستن پاک نکنن😬😬😬 گفتم تو چرا این حرفو بزنی ...گفتم هه منم باورکردم گفت به جان تو من گفتم ...
درصورتی که چند ماه پیش خواهرم آش فرستاده بود در خونه ی خانواده شوهرم مال منمم داده بود به خواهرشوهرم اونام نگفته بودن هانیه حاملس شاید حوصش کنه یکی منم خورده بودن .ما توی یک آپارتمانیم بعد که به شوهرم گفتم برو آشمو بیار گفت من به مامانم گفتم بخورنش مانمیخوایم😟😟😟
خلاصه بعد دوسه هفته خواهرش جلو خودش گفت آبجیت آش فرستاده منم دیدم نیستی خوردمش
شوهرم زود گفت نهههه من به مامان گفتم ما نمیخوایم شما بخورین ....خواهرش یهو رنگش عوض شد مشخص بود داشت حرفشو عوض میکرد
حالا از یک طرف واقعا ناراحتم که انقد راحت جون منو قسم دروغ خورد
از یک طرف واقعا خیلی توقع داشتم ازخانواده شوهرم که حداقل یه انگشت برام تکون بدم حتی تو این ۸ ماه درخونمو نزدن بگن کار داری بیایم انجام بدیم یا یه چیزی درست کنن بفرستن ...شما باشین ازاین به بعد چطور رفتارمیکنین
من قبلا راحت بودم باهاشون تمام کاراشون میکردم اما دیگه دلم راضی نمیشه سر سوزن کاری کنم براشون