2777
2789
عنوان

تا حالا شده تو بالکن گیر کنید؟

| مشاهده متن کامل بحث + 1292 بازدید | 64 پست
نمیدونم چرا بچه های کوچیک انقدر مشتاقند در رو پشت سر بقیه ببندند. خواهر شوهرم یه بار خواست آشغالا رو بزاره بیرون واحدشون همینکه یه قدم از در خونه گذاشت بیرون پسر کوچیکش در رو پشت سرش بست.

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

دخترم هم خخیلی شیطون بود. یه بار وقتی سه سالش بود میره تو یکی از آتابای مادرشوهرم اینا و در رو از داخل قفل میکنه و میره روی کمد قدیمی مادرشوهرم کة 1.5 متر ارتفاع داره(با کمک صندلی - اینو بعدا خودش گفت!) بعد یهو نیارست و شروع میکنه به جیغ زدن . هرکاری کردیم از اینور در باز نشد . جمعه هم بود و کلیدهای نبود. خونه هم طبقه دوم بود و شوهر بیچارم با کلی زخم و خیلی شدن خودشو رسونده به جلوی پنجره و رفت تو و آوردش پایین.
برای زندگی کردن ، به دنیا اومدن بس نیست!
چند سال پیشا من و دادشم که 4 سالش بود و مامانم و خواهرم با هم تو خونه بودیم....مامانم و خواهرم توی آشپزخونه داشتن خونه تکونی میکردن و در آشپزخونه بسته بود و رادیو هم روشن بود منم داشتم توی اتاقم درس میخوندم در اتاقمم بسته بود بعدش داداش من برداشته بود با طناب درای اتاق خوابا رو به هم بسته بود و خلاصه کاری کرده بود که در اتاق باز نشه منم یه 1 ساعتی تو اتاق درس خوندم که دیدم بد جوری باید برم دستشویی (گلاب به روتون) خلاصه هر چی تلاش کردم دیدم در باز نمیشه یعنی نیم ساعت داشتم زور میزدم دادشمم پشت در داشت هر هر میخندید منم عصبانی هی داد زدم ساسان ساسان درو باز کن دارم میمیرم اونم بیشتر ذوق میکرد که من گیر افتادم درو باز نمیکرد مامانم و خواهرمم که اصلا صدام رو نمیشنیدن منم داشتم از شدت دستشویی داشتن میمردم... اگه گفتید چه کردم؟
اینکه تو درست میگی، معنیش این نیست که من اشتباه می‌کنم، فقط زندگی رو اونجوری که من دیدم ندیدی!!!
پسرمم 2بار دستشویی رفت .بهش میگفتم چکار کن.یه بار هم داشتم بهش دربازکردنو یاد میدادم.پاش از روی صندلی خودش سر خورد و افتاد و گریه کنان رفت.منم نگران که طوریش نشده باشه.هر چی صداش میزدم جواب نمیداد.تا بلاخره صدای گربه و گوسفند درآوردم که میومد چیشم.گفتم گرسنه اش شده رفت از تو سفره نون برداشت و خورد تا باباش اومد
وقتی من پست میزارم و شما لایک نمیکنین...


دیگه حالی به آدم میمونه؟ نه والا!!
احوالی به آدم میمونه؟ نه بالله!!
واااااااااااااای من اینقدر در پشت سرم بسته شده دیکه اوسا شدم تو در واکردنو قفل باز کردم چارش یه قاشقه وپیچ گوشی فوری بازش میکنم شوشو کف میکنه از سرعت عملم
زندگی خونواده ما 16 مهر 92 با اومدن پسرم شیرین تر شد دوستت دارم دلبندم
اتفاقا غذای منم رو اجاق بود سوخته بود شدید .نگران بودم قابلمه اتش نگیره.بوی شدید سوختگی میامد.خدا رحم کرد بهمون
وقتی من پست میزارم و شما لایک نمیکنین...


دیگه حالی به آدم میمونه؟ نه والا!!
احوالی به آدم میمونه؟ نه بالله!!
ما خونمون طبقه پنجم بود و اون اتاقی که من توش زندانی شده بودم یه پنجره داشت که تا بالکون اتاق پذیرایی 1 متری فاصله داشت.... منم از لجم رفتم لب پنجره اون اتاق و دستم رو به قاب اون پنجره گرفتم و پام رو گذاشتم لب ایوون اتاق پذیرایی و پریدم تو ایوون.... و یواشکی رفتم پشت سر دادشم و یه دونه پس گردنی زدم بهش...بدبخت سنکوپ کرده بود که من چه جوری پشت سرش ظاهر شدم دادشم: مامانم و خواهرم بعد از اینکه ماجرا رو فهمیدن: یکی از همسایه ها که دیده بود: خودم: پنجره:
اینکه تو درست میگی، معنیش این نیست که من اشتباه می‌کنم، فقط زندگی رو اونجوری که من دیدم ندیدی!!!
خواهرمنم قفل در دستشویی بسته میشه ومی مونه تو!!بچه دو سه سالش میمونه بیرون! انقدرررر گرمش بوده که خیس عرق شده بود وبچه هم گریه میکرده ومرتب میگفته کمکککککک مامانم ونجات بدیددد!!اونم جلوی دستشویی! خواهرم میگفت میخواستم شیشه رو بشکنم اما بچه ام کنار نمیرفت یا الکی میگفت کنارم اما جلوی در نششته بود بنابراین نشستم و گریه کردم تا اینکه پدرم زنگ میزنه خونشون وبچه میگه اقاجووون کمک کمک! پدرم طفلکی زهره ترک شده بود چون کلید یدک داشتن باعجله رفتن خونشوو و خواهرم که داشت ازگرما بی حال میشد رو کشیدن بیرون!! ولی از اون به بعد یک پیچ گوشتی توی کابینت دستشویی میزاشت
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز