2777
2789
عنوان

یه سوال؟؟!!!

| مشاهده متن کامل بحث + 239 بازدید | 50 پست

اون روز داشت ميگفت من از فلاني (يه خانومي توي يه واحد ديگه) خوشم مياد 

همكارا به من گفتن پروژه جديد شما اينه كه امارش رو در بياري!!! 

فكر كن ؟! 

منم به روي خودم نيوردم 

اونم پروو تر  و وقيح تر 

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم /چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

خدااییش زیاد چشم تو چشمش میشم...خیلی ازار دهندس😕

بيشتر از من كه نيستي 

ميگم ما روبه رو هم ميشينيم 

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم /چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
جدی گفتن؟؟؟ شما هم رفتی؟!😕

من زدم به شوخي

دختر صاحب كارخونه است 

كسي نميشه بهش نزذيك بشه 😂

گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم /چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
چقد وقیحانه.‌هم خودش.‌هم‌همکاراتون.‌بعضی وقت ها واقعا من شرمنده میشم از این کارا

خودش كه خيلي 

همكارا بيچاره ها نه 

بش گفتم بداخلاقه ،گفت من باش مشكلي ندارم 

گفتم نه منظورم اينه بداخلاقه من نميتونم باش دوست شم وگرنه واس شما كه به من ربطي نداره 


گفته بودم چو بيايي غم دل با تو بگويم /چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايي
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2827
2791
2779
2792