پارت اول
97.9.2 ساعت 00:14:01 با وحشت و ترس و استرس مرگبار گوشی رو دستم گرفتم و تایپیک زدم...
عکس یه بیبی چک با دوتا خط خیلی پررنگ و گذاشتم و منتظر بودم که همه بگن احتمال خطا هست نگران نباش حامله نیستی...
اما با سیلی از پیامایی روبرو شدم که پر از تأیید و سرزنش و آه و ناله بود!
حالم خراب تر شد...
به شوهرم نگاه کردم که اصلا قضیه رو جدی نگرفته بود و به خوابش ادامه میداد!
مغزم پر شده بود از هزار تا سوال و چرا...
تصور آینده بغضی تو گلوم انداخت که با شکستنش آروم تر شدم و خوابیدم...
فقط به امید اشتباه بودنش! 