2777
2789
عنوان

نمیدونم چرا....

| مشاهده متن کامل بحث + 160 بازدید | 16 پست

حتی مامانش زنگ زد امروز ناهار دعوتمون کرد بهش گفت نمیتونیم بیایم. بدون اینکه با من مشورت کنه یا از من بپرسه. همیشه مامانش یا هرکسی دعوتمون می‌کرد اول از من می‌پرسید بعد جواب میداد. ولی امروز بدون اینکه ازم بپرسه گفت نمیتونیم بیایم. 

تو که هستی انگار همه نیستند.... 

میگه دیگه نه خونه مامان تو میریم نه مامان من.... میگه دیگه حوصله ندارم برم جایی. 

البته میدونم گاهی وقتا آقایون دوست دارن تو حال خودشون باشن و به اصطلاح برن تو غار خودشون... و خودشون کم کم درست میشن و میان بیرون از غار. اما برای من خیلی لحظات سختیه تا این بگذره. از ناراحتیش و اینکه ببینم تو حال خودش کز کرده دلم میگیره. غصه میخورم

تو که هستی انگار همه نیستند.... 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   دنا_  |  12 ساعت پیش
توسط   yebandeiekhoda  |  6 ساعت پیش