افطار خونه شون بودیم خونه بالای واحد ا زندگی میکنن ما دو خوابه ایم اما اونا پدر شوهرم بهشون یه خوابه داد
بیچاره خیلی جاش کوچیکه تماااااااااااااااااااااااااام وسایلش مثل تخت کمد پاتختیاش رختخواباش آینه آرایشش چوب لباسی بزرگش قفسه کتاباش چمدوناش هممممممممممممممممممممممه رو تو اتاق 10 متری جا داده رفتم نماز بخونم جا نبود سجده کنم انقدر خجالت کشید گفت بچه دار هم نمیشم چون جا براش ندارم پول هم ندارن جابجا بشن خییییلی دلم سوخت هال و اشپزخونه شم خیلی تنگه به خونه خودم امیدوار شدم حداقل دو تا خواب دارم