سلام دوستان
من ی خواستگاری داشتم ک خوب بود خانوادمم راضی بودن به منظور آشنایی باهم ارتباط تلفنی داشتیم یبار ک اینا امده بودن خونمون حرف به جایی رسید ک فهمیدیم اینا فامیل شوهر دخترخالم هستن دخترخالمم آبرو نذاشته براشون و الان داره طلاق میگیره
تا اینو فهمیدن فکر کردن منم مثل دخترخالم ام خییییلی عوض شد رفتارشون بعد اون پسره هم حرف مهریه رو زد ک من میگم خدا یکی سکه یکی یا اینکه 14تا باشه
منم گفتم تو خانواده ما معمولا تاریخ تولد هس مهریه اونم قبول نکرد و ادامه ندادیم
ولی الان ذهنم خیلی درگیرشه😔😔چیکارکنم تا فراموشم بشه