یبارم رفته بودیم خونه ی فامیلی
من ب دخترشون گفتم فلانی ی شلوار بده من بپوشم
رف واسم ی شلوار آورد و منم پوشیدم و موقع شام شد.
رو ب روی منم پسر عمه و زنش نشسته بودن
یهو دیدم هی این دو تا میخندن و منو هی نگاه میکنن.
اولش واس خودم نذاشتم
بعد هی دیدم زل میزنن ب خشتکم و باز میخندن😐
عاقا سرمو بردم پایین دیدم یا خدااااا خشتک شلوار قشنگ یک وجب جر خورده بود
تمام بساطم افتاده بود بیرون😂😂مردم از خجالت