باز آخر هفته و رفتن اجباری خونه مادرشوهر و تیکه ها و طعنه ها یه دنیا تفاوت دارد فرهنگی داریم من و خانواده من خیلی آروم و مبادی آداب اونا کلا برعکس چ ها ک من تو ده ماه عقد از دستشون نکشیدم عروس رو کلفت میدونن هرروز زنگ میزد یک روز بعد عقدم زنگ زد بیا خونه مارو تمیز کن بعد تموم شدن خطبه عقد اومد گفت برو از جاریت تشکر کن موندم واس چی بایستی میرفتم هر چی جاریم بگه میگه چشم دوتایی میخان منو آزار بدن الان میخام برم اونجا برادر شوهرا همه تیکه چرا نیومدی کمک پاشو غذا درست کن در صورتی ک خونه پدرم دست به سیاه سفید نمیزنم خونه اونا ظرف میشورم پذیرایی میکنم فقط غذا درست نمیکنم ک کلی متلک میگن وای خدا قلبم هروقت میخام برم اونجا در میاد
و خدایی که اسپانسر تموم آرزوهای من است 💚💚 خدا جونم منتظر معجزه تو زندگیم هستم پس معجزه کن ای معجزه گر
من هیچ وقت تاپیکای مادر شوهری رو یه طرفه قصاوت نمیکنم
الان شما به حرف میگی باید حرفای مادر شوهر هم شنید
وقتی فهمیدم باردارم خیلی خوش حال شدم مثل همه خانوما ، ولی این حس وقتی دو برابر شد که فهمیدم یه انسان از جنس خودم تو دلم دارم، مثل خودم لطیف، احساساتی، مثل همه دخترای این سرزمین مهربون، من خوش حالم که یه دختر تو دلم دارم، که وقتی به دنیا بیاد موهای طلایی رنگشو براش خرگوشی میبندم، وقتی اولین بار بهم بگه مامان همون جا میمیرم و زنده میشم وقتی اولین بار مقنعه سرش کنه و بره مدرسه من با ذوق نکاهش میکنم، وقتی یه دختر موفق تو جامعه باشه من به خودم افتخار میکنم، دلوین عزیزم، تو اومدی تو زندگیم که بشی همه چیزم، دختر داشتن حس متفاوتیه، و مامان یه دختر بودن متفاوت تر❤