تازه فک کن بابای پسره افتاده بود از ساختمون پایین شصتا تیکه شده بود استخوناش زنگ میزد دوستم میگفت عشقم نگران نباشیا اصلا هر چیم لازم داشتی سریع بهم زنگ بزن معذرت میخام ک مجبوز شدم تنهایی برم شیراز
(بعد حالا شوهر من مادرشوهرم سرما بخوره فکر میکنه من کاری کردم مریض شه و هر چی از دهنش در بیاد میگه بهم