دوستان شاید خوب یادم نباشه ولی فک میکنم یادمه کسی برام تعریف کرد شخصی رو که انگار همش کفشاش جفت میشده خوراکیای خیلی خوب سر سفرش میذاشتن و چراغونی میدید اطراف رو گاهی ولی اعتنا نمیکرد چون میدونست کار اجنه ست و چون خیلی ادم معتقد و مومنی بود بهش که میگن میگه نه گول نخورید اینا اینکارو از رو خدمت به من نمیکنن میخوان من مغرور شم به خودم که ببینید من چقد مومنم که اجنه به خدمتم دراومدن و نعمت برام ظاهر میشه
یه همچین داستان واقعی
کسی میدونه اون اقا کی بوده؟ رجبعلی خیاط نبوده؟ یا کی بوده؟ ذهنم درگیرشه بشدت
بخصوص که میخوام کپی کنم داستان دقیقش رو همراه با منبع برا حس ششمی های اینجا که متوجه شن تو دام دارن میفتن خیلی رو حسشون حساب نکنن و بها ندن گول نخورن اگه تو خواب یا بیدار چیزایی رو متوجه میشن از قبل باعث میشه بیشتر توش غرق شن و یهو میبینن از جایی سر دراوردن که نباید و توراهی افتادن که عمرشون رو حیف کردن
اینا دام های کدید اجنه شیاطین فاز حس ششم میدن به مردم😒
ولی خب خودمم میخوام بخونم یاداوری شه برام