دلم واسه شوهرم تنگ شده ما تو عقدیم و خونه اونا تا ما ۲ ساعت فاصلس..
خانوادم ۱۰روزه درگیر زعفرونن و من وایسادم کمکشون و نتونستم برم مشهد شوهرمو ببینم اون ی بار اومده ولی خب چهارشنبه مجبور شد بره
حالا هنوز این درگیری های خانواده ادامه داره و من باید خونه بمونم ناهار درست کنم و داداشمو بفرستم مدرسه! الان شوهرم زنگ زده گریه میکنه میگه یکم ب فکر منم باش به خاطر داداشت و خواهرت من حق ندارم تو رو ببینم؟
بهش گفتم با مامان و بابام صحبت میکنم ک اگه شد بیام.حالا چیکار کنم؟برم چی بگم؟🙄