ما قرار بود برای یه پروژه کاری بیایم متل قو
که بعد مدتی خبر دادن پروژه ١٠٠درصد کنسل شد!!!
بعدش اومدیم شمال مسافرت. وقتی از متل قو رد میشدیم پسر خواهرشوهرم که ٤سالشه گفت زندایی خونه تو اینجاست😳😳😳😳 دوروز بعد زنگ زدن که پروژه راه افتاده و باید بیاید شمال!!!!
خلاصه ما یه ویلای نقلی رو پسندیدیم عکسشو فرستادم برای خواهرشوهرم
میگفت قبل اینکه من ببینم پسرم دیده و گفته عه مامان این همون خونه داییه که من میگفتم!!!! حتما خانومه رفته که دایی اینا رفتن تو خونه!!!!
و عجیب اینکه مستاجر قبلی یه خانم تنها بود!