خیلی از متن هایی که میخونم دود از کلم بلند میشه از اذیت کردن خونواده ها.خدارو شکر میکنم که ابن مشکلات رو ندارم.
البته بی مشکل نبودم سرجریان عروسی و این حرفا
اما اونا رو سعی کردم فراموش کنم
بعد از مستقل شدنمون پدر شوهرم عین پروانه میچرخه دورم
بعضی وقتا میم نکنه به خاطر نوه اس چون به شدتتتت عاشق بچه هست.
دیشب با پیام هاش خیلی به فکر رفتم که چرا گاهی بد قضاوتش کردم
اخه وقتی 7 سالش بوده یتیم شده و خیلی فقیر بودن.خودش همه چیو ساخته و برا همین نتونست زیاد به ما کمک کنه
پیامشو میذارم براتون