2777
2789
عنوان

کیا زندگیشون سرده؟

1364 بازدید | 27 پست

کسی مثل من هست زندگیش سرد باشه ؟تو زتدگی مونده باشه ولی راهش از همسرش جدا باشه؟

چطوری بی محلی میکنید به همسرتون؟

چطور خودتون حال خودتون رو خوب میکنید؟

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"

بزارید قبلش یه چند قسمت از داستان زندگیمو بزارم براتون بعد قضاوتم کنید

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"

خاطره خوبی از زایمانم ندارم روحیم خراب بود زایمانمم خوب نبود همه چی دست به دست هم داده بود تا من از بهترین حس دنیا یعنی مادر شدنم لذت نبرم اگه بگم من موقع تولد بچمم خوشحال نبودم دروغ نگفتم خیلی گریه میکردم افسردگی گرفته بودم به بچم حسی نداشتم،چهرم خیلی سرد و بی روح بود من تازه مادر شده بودم انتظار داشتم شوهرم بهم محبت کنه کنارم باشه ازش انرژی بگیرم ولی روز به روز فاصلشو بیشتر میکرد جای خوابمون جدا شد ما تو اتاق میخوابیدیم تو حال بچه رو دوست داشت خیلی ولی منو اصلا نمیدید هروقتم بهش میگفتم از هم دور شدیم میگفت نه تو اشتباه میکنی بخاطر بچس زمان بگذره درست میشه اما من اشتباه نمیکردم همه چیش عوض شده بود اصلا واسش مهم نبود من چکار میکنم کجا میرم چی میخام یا نمیخام یه روز تمام دق و دلی هامو سر موهام خالی کردم و موهای تا روی کمرمو پسرونه کوتاه کردم دلم از همه چی گرفته بود روز به روز تنها تر میشدم داشتم خودمو از بین میبردم شوهرمو خیلی دوس داشتم بعضی وقتا محبتش میکردم اما جوابی نمیگرفتم سرد میشدم عید شده بود اما دل خوشی نداشتم اولین عیدی بود که سه نفر بودیم اما سال تحویل خونه نبود چقد دلم شکست باهاش دعوا کردم که چرا انقد بی تفاوت میگفت ولمون کو بابا

3فروردین بود تو خونه تکونی یه رم پیدا کرده بودم لبه هود گفتم بزار بندازمش به گوشی ببینم چیه عکسای جالبی توش نبود عکس از جاهای بدن یه دختر لخت هی رد کردم تا رسیدم به یه عکس دنیا رو سرم خراب شد عکس شوهرم کنار یه دختر تو خونه خودم چند بار نگاش کردم بعد دوباره میگفتم نه بابا امکان نداره

نگاه کردم دیدم اونور وایساده پسرمم کنارش

بهش گفتم تو چکار کردی هااا این چیه گفت یا خدا اینو از کجا آوردی داد میزدم این چیه چه غلطی کردی با زندگیم گفت آروم باش تا توضیح بدم

اول رمو درآورد پرت کرد بعدش بغلم کرد و من فقط داشتم میلرزیدم باورم نمیشد شوهر من اهل اینکارا نبود اصلا بلد نبود با یه دختر حرف بزنه

گفتم توضیح بده گفت اون دوس دختر دوستمه آورده بودش خونه گفتم پس تو اونجا چه گوهی میخوردی گفت میترسیده گفته توام بمون من میخواستم برم باشگاه بعد اونم اومده یهویی جفتم وایساده و عکس گرفته گفتم که چی بشه گفت هیچی بعدشم رمو داده دستم قسمم داده نه نگاهش کنم نه دورش بندازم منم واسش نگهش داشتم

انقد بهش اعتماد داشتم که باور کردم حرفشو ولی نگم که چقد داغون تر شدم اگه یه سر سوزن احساسی ام داشتم دیگه اونم نداشتم نه خوشحال میشدم نه ناراحت نه میخندیدم نه گریه میکردم

(الان که دارم اینارو مینویسم بازم تمام تنم یخ کرده و حالم دوباره بد شد ولی چون تا اینجاشو خوندید  باید ادامشو بنویسم)

قسمت دوازدهم

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

پشیمونیم از این بود که چرا اونروز تمام عکسارو ندیدم بعد به روش میاوردم از این بود که چرا باورش کردم چرا اون رمو شکست هروقت تنها میشدم فکر و خیال روانیم میکرد اما من باید حالمو خوب میکردم بخاطر بچم همونقدر تنها 6ماه گذشت پارسال یه روز قبل تولدم شوهرم سر کار بود عجیب بود که گوشیشو جا گذاشته بود هیچوقت از خودش جداش نمیکرد حتی تو دستشویی و حموم گوشیش شکسته بود و گوشی مامانش دستش بود

از سر کنجکاوی رفتم دیدم پیام واسش اومده رمزشو بلد بودم یه شماره بود که نوشته بود

توروخدا بیا ببینمت بعدش به جون خودت دیگه مزاحمت نمیشم اسم شوهرمم اورده بود.

و من باز هم نابود شدم شمارشو گرفتم دختر بود سکته کردم

هرچی دم دستم بود شکستم تنها تو خونه مثل دیوونه ها میچرخیدم مینشستم ما میشدم زجه میزدم خدارو صدارو میکردم هیچی آرومم نمیکرد چکار باید میکردم؟

تصمیم گرفتم اروم باشم وقتی اومد خونه جواب سلامشم ندادم گفت چته گفتم هیچی پیام داشتی

نگاه کرد خیلی خونسرد گفت خب که چی مزاحمه گفتم مزاحم شماره این خطتو چطوری پیدا کرده اسمتو از کجا میدونه گفت یه سری خواستم ببینم دختره یا پسر اشتباهی با سیم دو زنگ زدم اونم دیگه برداشته شمارمو

هیچی نگفتم بهش و شب با بدترین حال ممکن خوابیدم تولدم بود روز تاسوعا ظهرش جمع کردم رفتم خونه مامانم اینا خودش رسوندم بهم گفت کی بیام سراغت گفتم هیچوقت نفهمید قهر کردم تا شبش هیچ خبری ازش نبود

شبش پیام اومد به کی به کی قسم من کاری نکردم میخای باور کن میخای باور نکن من تو و زندگیمونو دوس دارم و این حرفا بیا برگرد خونه گفتم من خر نیستم بسه دروغات گفت به این شب قسم حالم خیلی خرابه نکن اینجوری باورم کن و خلاصه دلمو بدست آورد البته من زیادی باورش داشتم و زیادی عاشقش بودم این ماجرا هم تموم شد

ولی همچنان همه چی طبق معمول همیشه سرد و بی روح پیش میرفت

قسمت سیزدهم

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"

با چه عشقی پای زندگیم وایساده بودم با چه جوونی داشتم همه چیرو تحمل میکردم

نداری ، تفریح نداشتن،حال خوب واسه خوشحالیش جونمم میدادم دوست نداشتم ناراحت ببینش ولی اون همش تو خودش بود

29اسفند 97روز پدر بود امسال عید واسه خودم یه جفت جورابم نخریدم فقط واسه پسرم خرید کردم و تو خیابون بودم گفتم بزار واسه شوهرمم یه چیزی بگیرم روزه پدره رفتم واسش یه تیشرت خریدم واسه تو خونش.

شب که اومد بهش دادمو خوشحال شد خیلی خسته بود گفت من میرم تو اتاق دراز میکشم جارو انداختی صدام کن تا بیام سرجام منم پسرمو خوابونده بودم و داشتم واسه فردا که عیده نقشه میکشیدم که چطور خوشحال باشیم و جو خونه رو عوض کنم دیدم ساعت نزدیک 3شده

رفتم دیدم طفلکی رو زمین خوابش برده رفتم اروم بیدارش کنم دیدم دستش رو صفحه گوشیشه و صفحه گوشی خاموش نشده تو واتس آپ بود دختره براش نوشته بود من که نمردم خودم پیشتم کنارتم تو عشقمی همه جوونمی و

وای خدایا چی میدیدم نگاه اسمش کردم دیدم به اسم دوستش سیو شده که من شک نکنم.

جون از جفت  زانوهام برید و افتادم رو زمین فهمید که پیامارو خوندم موند قشرق راه انداختن که تو فضولی اینجوری بار اومدی به چه حقی سر میکنی تو گوشیم ایندفعه نه گریه کردم نه داد زدم نه هیجی بهش گفتم بچتو ببین دلت واسه این نسوخته جی برات کم گذاشتم که اینجوری میکنی من که با همه چیت ساختم بدتر میکرد هرچی میگفت نمیشنیدم

زدم بیرون ساعت 3:30،4بود چکار باید میکردم دیگه خیانتش علنی شده بود نمیتونست زیرش بزنه

رفتم نشستم تو حموم و زجه میزدم انقد گریه کردم همونجا غش کرده بودم ساعتهای 7صبح بود که دیدم داره با پا بهم میزنه  بعد بلندم کرد و خیلی سرد آوردم خونه انداختم رو مبل بعدشم رفت تو اتاق خوابید نه معذرت خواهی نه حرفی نه هیچی

رفت .

بیرون خیلی کار داشتم روز آخر سال بود باید چند جا میرفتم

لباس پوشیدم با همون قیافه داغون بدون آرایش بدون هیچی یه اب زدم صورتم و یه آدامی انداختم دهنم زدم بیرون با پا راه افتادم تو خیابون هر زن و مردی میدیدم گریم میگرفت واسمم مهم نبود کسی ببینه یا نه

میرفتم تو کوچه پس کوچه ها بلند بلند حرف میزدم با خدا که تمام ادمهای روی زمین از من خوشبخت ترن هرکی رو میدیم میگفتم خوشبخالش هر دردی ام داشته باشه باز از درد من کمتره خدا سر هیچکس نیاره بدترین غم دنیا خیانته  حتی بنظرم از مرگ عزیزتم سخت تره.

رفتم راه آهن بعدش فرمانداری بعدش سی متری بعدش آزدگان بعدش 45متری بعدشم رفتم خونه تمام این مسیر هارو پیاده رفتم دوست نداشتم برگردم خونه دوست داشتم همون لحظه همون جا تموم بشم فقط به پسرم فک میکردم که یک سال و نیمش بود اون چی میشه؟ چکار کنم جدا بشم نشم خدایا یه راه بزار پیش پام

ساعت تقریبا 2بود که رسیدم خونه کسی جز پسرم منتظرم نبود

شوهرم نگام نمیکرد نپرسید کجا بودی تا من اومدم رفت بیرون

منم سریع زنگ زدم به مشاوره تلفنی گفتش که خانوم امروز تعطیله آخر ساله مشاورهامون رفتن تا 5فروردین گفتم فقط یه کلمه بگو جکار کنم گفت تو که تا حالا تحمل کردی این چند روزم روش سعی کن به روی خودت نیاری امشب شب عیده میخای چکار کنی مثلا

دیدم راست میگه بدترین موقع بود اصلا نمیدونم چرا تمام این اتفاقات بد تو این مناسبت ها واسم پیش میومد.

به حرفش گوش دادم و با خریت تمام رفتم سمتش

دید دارم باهاش حرف میزنم لبخند زد و شروع کرد باهام حرف زدن انگار که اتفاقی نیافتاده

قسمت چهاردم

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"
خاطره خوبی از زایمانم ندارم روحیم خراب بود زایمانمم خوب نبود همه چی دست به دست هم داده بود تا من از ...

اشتباه کردی اعتماد کردی شوهرمنم چند بار این کارو کرد هربار میگفت دوس دختر دوستمه یا دوست شاگردمه منم فک نمیکردم شوهرم اینکاره باشه البته در حد تلفن پخخخ

سال تحویل شده بود قبلش هزار بار تاکید کردم سال تحویل خونه باش دم سال تحویل رسید خونه انگار که هیچ اتفاقی نیفتاده روبوسی کردیم و تبریک گفتیم بعدشم رفتیم طبقه بالا خونه مادر شوهر اینا و آتیش بازی و...

اخر شب که دیگه تو رختخواب بودیم دلم طاقت نیاورد آخه چرا اصلا به روی خودش نمیاورد ؟

خودم رفتم جلو تو بغلش دراز کشیدم و آروم آروم باهاش حرف میزدم بازم هیچی نمیگفت بهش گفتم تو تمام این مدت من هرکاری کردم و هرجیزی و تحمل کردم به خاطر خودت بوده چون میگفتم سختی که همیشه هست ولی معرفت و مرام نیست من فک میکردم تو زندگیم هر بلایی سرم بیاد جز این کاری که تو با من کردی هنوزم باورم نمیشه چرا اینکارو کردی من واست چی نداشتم چی کم داشتم درسته غمگین بودم افسرده بودم خب منم به تو احتیاج داشتم تو روزای مهم زندگیم انتظار داشتم حالا که من ازت فاصله گرفتم تو بیای سمتم بهم گفت اشتباه کردم خودمم نفهمیدم چرا اینجوری شد بجان بچم تموم شد دیگه ببخشم .

بهش گفتم هیچوقت نمیبخشمت ولی ترکت نمیکنم چون بچم نابود میشه اون دوتامونو میخواد از این به بعدم هرچی اذیتت میکرد و بهم بگو ما دوتا دوستیم الانم باورت کردم از ته دلم . اینارو گفتم اما دروغ محض بود نه باورش داشتم نه اعتماد حتی دیگه دوسشم نداشتم خودمم شده بودم یه تیکه یخ که هیچ عکس العملی نداره فقط نگاه میکنه غذا میخوردم فقط به خاطر بچم که شیر میدادم حرف میزدم دیگه جلوش گریه نمیکردم اما امان از روزی که میرفت بیرون بچمو میبردم میزاشتم بالا پیش مادر شوهرمو و میومدم پایین زار میزدم.

کارم شده بود چک کردم پیج اینستاش هر دفعه ام یه ادم مشکوک میدیدم و دوباره جنگ و دعوا تو خیابون که راه میرفتم به هر دختری که نگاه میکردم فکر میکردم اونه از خودمو و هرچی دختره بدم میومد اخه یه نفر چقد میتونه حقیر باشه که بره با مرد متاهل بچه دار اونم کی شوهر من که هزار تومنم تو جیبش نداشت هی میگفتم یعنی از من چی بهش گفته که دختره مونده باهاش چرا وجدان ندارن آدما اینا حرفایی بود که هر روز با خودم میگفتم.

یه شب یه خواب دیدم خواب همون پسره که قبلا باهاش رابطه داشتم خواب دیدم باهاش ازدواج کردم و پسرمم پسر اونه.بیدار شدم منگ بودم اخه این چه خوابی بود من دیدم.

طبق معمول رفتم تو اینستا و یه چند نفر از کسایی که بهم درخواست داده بودن و بلاک میکردم حوصله هیچکس و نداشتم تو لیست بلاک شده هام داشتم نگاه میکنم چشمم خورد به یه اسم همون پسره بود گفتم شاید اشتباهی دیدم دوباره خوب نگاه کردم دیدم خودشه ولی من که بلاک نکرده بودم اصلا یادم نمیومد با خودم گفتم شاید شوهرم بوده اخه هیچ پسری حق فالو کردم منو نداشت گوشی رو که چک میکرد همه رو بلاک میکرد اینم لابد جز اونا بوده .

شیطون رفت تو جلدم گفتم وایسا بهش پیام بدم شاید میخواد چیزی بهم بگه

تا پیام دادم درجا جواب داد ولی فک میکرد شوهرمه اخه اونسری که مزاحم شده بود شوهرم خیلی حرفای بدی بهش زده بود خیلی کتکش زده بود واسه همین دیگه ترسیده بود. یه چند تا خاطره و حرف از اونموقع ها بهش گفتم تا باور کنه خودمم بعدشم ازش پرسیدم کارم داشتی گفتش که نه دلم برات تنگ شده بود حتی دیشبم خوابتو دیدم

اینو که گفت زدم زیر گریه گفتم که منم دیشب خوابشو دیدم اونم جا خورد گفت اولین بارت بود که خوابمو میدیدی گفتم نه تو کل این سالها چند وقت یه بار خوابشو میدیدم بدون اینکه حتی بهش فکرم کنم اصلا این آدمو فراموش کرده بودم.

خلاصه کلی حرف زدیم  از خودش گفت یادمه روز آخری که ازش جدا شدم بهش گفت برو و بزرگ شو یه آدم موفقی بشو که اگر زمانی اسمتو جایی شنیدم بهت افتخار کنم اینجوری گفتم که بره ولی واقعا بزرگ شده بود از دورود رفته بود موفق بود دانشجوی دکترای برق بود دانشگاه هم تدریس میکرد ماشین و خونه ام گرفته بود گفت شدم همون آدمه ولی تورو ندارم

گفتم این همه دختر گفت اتفاقا خیلیا بودن از دختر دکتر فلانی یا فلان دختر که جونش واسه من درمیاد ولی من تفم تو روی هیچکدومشون ننداختم چون همشونو با تو مقایسه میکنم هرکی ام میاد چنان از تو براش میگم که دمشو میزاره رو کولش میره تمام دلخشویم اینه که تو حالت خوبه به خدا گفتم اون دنیا باید منو به تو برسونه تا من بیشتر خوشبختت کنم.

گفتم اما من خوشبخت نشدم

قسمت پانزدهم

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"

پرسید چرا ؟

چیزی نگفتم چیزی نداشتم که بگم

گفت تو منو به خاطر اون ول کردی چقد التماست کردم چقد به پای خودتو مامانت افتادم ولی تو اونو انتخاب کردی الانم پای انتخابت وایسا

هی نشستم با خودم گفتم نکنه من دارم تاوان دل شکسته اینو پس میدم ؟ همش میگفتم شاید چوبه اینه ولی نه من اگرم مجرد میموندم بازم بهم نمیرسیدیم خانواده هامون بهم نمیخورد سنمون بهم نمیخورد اصلا اینا هیچ این همه ادم دورو برم دیدم که دل یه نفر نه دل چندین نفر و شکسته بودن و داشتن زندگیشونو میکردن فقط من یکی باید تاوان بدم اونم اینجوری انقد بد؟ انقد سخت مگه من واسه کسی تا حالا بد خواستم من دشمنمم نفرین نکردم چرا اینجوری باید میشد اصلا من چرا بعد 9سال دارم با این پسر حرف میزنم.

ازش خداحافظی کردم و بلاکش کردم من خیانت دیده بودم ولی خائن نبودم خیانت هیچ توجیهی نداره. نمیخواستم ببازم من خیلی سختی کشیده بودم به امید روزای بهتر ولی هی بدترش اومد بازم دستمو گرفتم و بلند شدم قوی تر ولی خدا میدونه تو دلم چقد داغون بود هنوزم هست بیشتر از قبل بهش محبت میکردم دوسش داشتم انقد که معذب شده بود میگفت سمتم نیا قربون صدقم نرو حالم خراب میشه به رو خودش نمیاورد ولی انگار با این کار داشتم انتقام میگرفتم شبا میرفت تو اتاق گریه میکرد.

تا اینکه با زن یکی از دوستاش درمیون گذاشتم اونا کمکم کردن یه شب دوستاش بردنش بیرون و باهاش حرف زدن که این کارا عاقبت نداره تو زنت هیچی کم نداره همه آرزوشونه مثل زن تو داشته باشن پسرت کوچیکه حیف آیدنش نیس و این حرفا...

اونم قسم خورده بود که تمومش میکنه خودشم حالش بده منو خیلی دوست داره نمیخواد از دستم بده ولی دختره ول کنش نیست تهدیدش کرده خودشو میکشه و این حرفا ولی اخر تمومش کرد.

قسمت شونزدهم

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"

با تمام دردام با تمام دلشکستگی هام با اینکه بدحوری تو زندگیم شکست خوردم و حسرت هرچیز کوچیک و بزرگی به دلم مونده

بازم صبورانه وایسادم توکل کردم به خدا بخاطر بچم که دوسالشه بخاطر دل خودم که بعدا نگم خواستمو نشد ، افکار منفی رو از خودم دور کردم به چیزای خوب فکر میکنم واسه خودم کاری دست و پا میکنم تا دیگه  حسرت یه گل سر سه چهار هزار تومنی تا فلان لباسو نکشم من باید قوی باشم و اینو به بچم یاد بدم سخته خیلی سخته جای من بودن اما من به خودم افتخار میکنم که جا نزدم به این صبوریم به اینکه جدیدا هرجا میرم ناخودآگاه همه از خوبیام تعریف میکنن واسه چی باید خودمو ببازم هنوزم دیر نشده و من مطمئنم موفق میشم،شوهرمم وقتی منو اینجوری ببینه خودش قطعا باز عاشقم میشه آفت به جون زندگیم افتاد

بزرگترین ضربه هارو خوردم اما دارم کمرنگشون میکنم هیچوقت نه فراموش میشه نه از بین میره کمرنگ میشن تا بتونم زندگی کنم دوباره ممنونم که داستان منو خوندید خیلی خلاصه نوشتم خیلی چیزای بد رو اصلا ننوشتم دوست داشتم اخرش ازتون نظر بگیرم که ایا کار درستی کردم؟  و اگر نصیحتی حرفی دارید که بهم کمک میکنه با جون و دل میپذیرم .

پایان

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"
عزیزم اگ میخوای رابطت خوب باشه باهمسرت و عالی بشه زندگیت پیشنهاد من ب شما و تمام نینی سایتی های عزیز ...

میشه بیشتر توضیح بدی و کمکمکن کنی عزیزم آخه اگ منظورت محبت کردنه هیچ کس ب اندازه من محبت نکرده ب شوهرش

میشه بیشتر توضیح بدی و کمکمکن کنی عزیزم آخه اگ منظورت محبت کردنه هیچ کس ب اندازه من محبت نکرده ب شوه ...

عزیزم ایدی مدرسم رو میدم ازش بپرس که دوره هاااش،چیه و اینا خودش میگ کدومو بابد شرکت کنی

چون من نتیجه دیدم ب همه توصیه میکنم😘😘😘.

ایدی تلگرامشون

Elmhr00@

عزیزم اگ میخوای رابطت خوب باشه باهمسرت و عالی بشه زندگیت پیشنهاد من ب شما و تمام نینی سایتی های عزیز ...

چی هست چطوریه؟ من شهرستانم اوضاع مالیمم اصلا ردیف نیست

با اینکه روشنه شبت پر از امیده خورشید قلب تو هنوز نورشو میدهمیخوای خدا بیاد پیشت بشینه و بشنوه حرفاتو دوست داری به بارون بگی بباره و بشوره درداتو  " آخ اگه خدا میزاشت بشینم جاش نمیزاشتم یکی بیاد یه ریز اشکاش"
چی هست چطوریه؟ من شهرستانم اوضاع مالیمم اصلا ردیف نیست

دوره‌ ی جذب هست ک باهات کار میکنن از اول تا اخرش مجازی هم هس حال دلت و زندگیت خیلی قشنگ میشه دوستم😘😘😘😘هزینش اخرین بار ۸۵بود نمیدومم الان چنه.اگ نمبتونی هزینه کنی قران بخون زیاد ذکر بگو ک خدا خووش کمکت میکنه😘😘😘😘

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792