بچه بودم حیاط داشتیم مرغ داشتیم مرغ داشت میومد داخل درو بستمم پااش موند لا درد پاش پوکید بدبخت😐
یه جوجه ام بود مادرم کفت بیار نون بریزم جلوش دوید هی گفام وایسا واینستاد منم عصبی شدم دویدم فشارش دادم بردم مامانم گف چرا خفش کردی فهمیدم مرده گریه کردم خاکش کردم