خاطره زایمانم بچه عجیب ترین موجود دنیاست...می اید،مادرت میکند،عاشقت میکند،رنجی ابدی را دروجودت میکارد،تا اخرین لحظه عمر عاشق نگهت میدارد وتمام...! بگمانم مادر بودن یک نوع دیوانگی ست، وقتی مادر میشوی رنجی ابدی سراغت می اید، رنجی نشات گرفته از عشق..،مادر که میشوی میخواهی جهان را برای فرزندت ارام کنی،میخواهی بهترین هارا از ان او کنی،وقتی می خزد،چهاردست وپامیرود،راه میرود ومیدود،توفقط تماشایش میکنی وقلبت برایش تند میتپد..❤از دردش نفست میگیرد روحت از بیماری اش زخم میشود،مادر که میشوی دیگر هیچ چیز جهان مثل قبل نخواهد بود،مادر که میشوی کس دیگری میشوی کسی که وجودش پر از عشق وجنون ودیوانگی است..
من پسرم شب داشت شیر میخورد که احساس کردمدیوار کناریم داره میلرزه
کدوم شهری
من خواب بودم پاشدم اب بخورم با دخترخاله همسرم بودیم یهو دیدم زمین داره میلرزه بعدش بیدارش کردم گفتم زلزله شده اونم ترسید بیچاره بعد من خوابیدم اون بیداربود هنوز بیچاره صبح هم ساعت۴همسرمزنگ زد گف نترسیدی گفتم ن ولی دخترخالتو ترسوندم😂😂