عمم تعریف میکرد پسرش کوچیک که بود توخواب راه میرفته چندبارم میخواسته بره کوچه دستشویی کنه عمم آوردش خونه... الان که ازدواج کرده فقط حرف میزنه تو خواب یعنی زن وبچش تو خواب مشارکت میکنن🤣🤣🤣
این که خوبه برادر شوهرمن کلا تو خواب همه کاری میکنه راه میره دعوا میکنه با مشت میزنه تو دیوار هر کاری هم کرد باشع ازصبح تا شب همه رو میگه تازه یبار از یخچال نون اورد داد دست ابجیش گیر داد حتما باید بخوری😁😁
من و مامانم با نامزدم رفته بودیم خرید لباسشویی جهیزیه،وی لباسشویی نوشته بود ۹ کیلویی،نامزدم فکر کرده بود وزن لباس شویی ۹ کیلو هستش،میخواستیم کارگر بگیریم بزاریم داخل ماشین،نامزدم گفت نه نمیخواد خودم تنهایی میبرم،من و مامانم همینجوری مونده بودیم.آخه یه کمم لاغر بود،رفت دستشو انداخت زیر ماشین لباس شویی، همینجوری فقط منو نگاه میکرد،یه دفعه از خنده ترکیدیم ،گفت الهام مگه این ۹ کیلو نبود که من براش توضیح دادم
یبار تو خواب داشت تو پذیرایی راه میرفت اونموقع نمی دونستم تازه ازدواج کرده بودم بهش گفتم داداشی بیا بخواب یه فوش داد خیلی ناراحت شدم شوهرم بیدار کردم بهش گفتم گفت بابا این خواب هر وقت اینجوری شد بهم بگو بیارم بخوابونمش از در نره بیرون
یبار تو خواب داشت تو پذیرایی راه میرفت اونموقع نمی دونستم تازه ازدواج کرده بودم بهش گفتم داداشی بیا ...
خیلی باحال میشه همین پسر عمم سرباز بوده مگیفت رفتم یه شب خونه هم خدمتیم من بیدار کردبریم پادگاه رفتم دستشویی خوابم برد😆😆😆(الان شوهر خواهرم میشه خواهرمم مثل خودش با بچه هاشون همه تو خواب حرف میزنن
منم وقتی تب دارم یا اعصابم خورد باشه یه حرفایی میزنم تو خواب چند وقت پیش سرما خورده بودم تب داشتم بعد نصف شب شوهرم ازم پرسید چقد دوسم داری منم گفتم اندازه لباسا تو لباسشویی صب ساعت۶رفته دیده هیچ لباسی تو لباس شویی نیست داشت غر میزد مگه مجبورت کردم دروغ بگی حالا ک دوسم نداری نداشته باش ولی باهم صادق باش گفتم چته میگه رفتم تو لباس شویی خو لباس نبود گفتم واسه این ک دیشب شستمشون میگه پ چرا شب گفتی اندازه لباس تو لباسشویی دوست دارم 😂😂😂😂😂بخدا اینم رد داد