شش ساله کیفشو میبره ولی هیچ وقت پول زن داری رو نداره موندم تو خونه بابام تا شاغلم خودم خرجمو میدم تا میشینم خونه اسیر میشم راضی هم به کار نیست خب زن دکتر زنان داره عفونت میشه تقویت میخواد عفونتم زده به مثانه عفونت ادراری گرفتم کلیه هام داره میترکه یه دفترچه نداریم خون ادرار میکنم و خیلی درد کشیدم تا مسکنا اثر کنه بعد ایشون انگاااررررر نه انگار اصلا مهم نبود براش بااینکه شش صبح بهش گفتم دوازده زنگید سرحال و یه حالی پرسید و تعارفی زد ببرمت دکتر گفتم پول داری مگه همیشه میگه قرض میکنم گفتم نه فعلا قرص خوردم تا دردم کم نشه اصلا نمیتونم برم بیرون چون دایم دسشویی بودم خون ازم میرفت خودم برا خودم هم قسط وام ازدواجمو میدم هم بیمه خانه داری رد میکنم با کمک یارانه ها و کار کامپیوتر تو خونه و... ولی بهش گفتم بابام میده
صد تومن بهم داده بود اینو هرماه میده برا اپیل با غر غر
گفت برو با بیمه خودت دفترچه بگیر گفتم پنجاه میشه که ندارم گفت تو کس و کار نداری یه پنجاه برات خرج کنن؟ بعد قطع کرد
خیلی دلم شکست خیلی گریه کردم
بهش گفتم هرچی خواستی تو شش سال استفاده کردی دیگه بسه من کس و کار دارم فک کردم تو یکیشونی که خر دفعه مریض شدم ثابت کردی نیستی بعدم الان اورد مدارکمو داد به بابام دم در و سریع رفت هرچی گفتم وایستا واینستاد منم فرستادم بابام پولشو برد داد بهش البته خانواده در جریان بحثمون نیستن
شش ساله هرروز میاد منو میبینه حتی وقتی مریض بوده حتی وقتی ماشینش خراب بوده دو ساعت راه بااتوبوس اومده امشب نرفتم پیشش و گفتم دیگه برو پی زندگیت خیلی لجش دراومد
خوب کردم؟ خسیس نیست بی پوله کارش جوشکاریه همش بیکاره برا خرج خودش اسنپ میره برا من زورش میاد بی انگیزه شده و افسرده انقد این سالها تلاش کرد به جایی نرسید ولی گناه من چیه
چه برخوردی کنم باهاش؟