2777
2789
عنوان

مادرشوهر

| مشاهده متن کامل بحث + 428 بازدید | 30 پست
اره اولای عقدم بهشون میگفتم حرفامو از پقتی دیدم اینطورین هیچییییییییییی نمیزارم بفهمن

اجازه نده بفهمن 

خیلی باید سیاست داشته باشی با این افراد وگرنه مثل من به مشکل میخوری

ب شوهرت بگو پیش اونا بت محبت نکنه اصلا و ابدا 

خونشون کم برو زود برگرد

پیش هم نشینید وقتی خونشون میری

حرفی میزنه هیچی نگو 

خونسردباش تا بدونه مهم نیست

اگه سیاست نداشته باشی با اطمینان کامل بهت میگم به جدایی ختم میشه رابطتون 


آرامش خودتون رو فدای بی شعوری دیگران نکنید😊
خیلی کم میرم 

اما در کل من در زندگی به جز همسرم مشکلاتم با دیگران رو بهشون نمیگم اصلا 

اگر خیلی اذیت شدم باهاشون رابطه ام رو کم میکنم یا مقابله به مثل میکنم 

چون میدونم مردم ایران به هییییچ وجه انتقاد پذیر نیستن و اگر ازشون بد بگی حتی اگر حق رو به تو بدن یه روز یه جایی بی دلیل حالتو میگیرن

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

هیچی از زندگیت بهش نگو حتی همین لیزر رفتنتم ب اون چه به شوهرتم بگو من دوس ندارم چیزیمونو ب کسی بگیم ...

خیلی کم میرم

داستان لیزر برای اولای عقدم بود ازاون روز به بعد دگ هیجوقت هیچی‌بهشون نکفتم

شوهرمم بهش بگم نگو هیچیییی‌پیششون نمیگه 

ولی‌خب دلم شکسته و میخوام حرفامو بهش بزنم شما میتونی کمکم کنی جاهایی ک یه جیزایی کفته ک باید بدون جواب نزارم بعم یاد بذی 

البتع اینجا نمیتونم بگم چون ریزریژع اگر بتونی توی‌تل کرام یا بتونی توی پی‌وی‌اینحا

اجازه نده بفهمن  خیلی باید سیاست داشته باشی با این افراد وگرنه مثل من به مشکل میخوری ب شوهرت ...

نه جدایی ک نمیشه چون بهت میگم ک هم شوهرمو دوس دارع نمیخاد زندگیمون خراب بسه

هم اینکه شوهرم عجیب دوسم داره ولی‌خب میخوان منو ادیتم کنن 

خیلی کم میرم داستان لیزر برای اولای عقدم بود ازاون روز به بعد دگ هیجوقت هیچی‌بهشون نکفتم شوهرمم به ...

در کل اما ابراز علاقه زیاد نکنین تو جمع به هم چون همونطور که گفتی مادر شوهرت رو شوهرت حساسه ممکنه بدش بیاد 

تو خلوت ابراز احساسات کنین

دائما یکسان نباشد حال دوران غم مخور
اره اولای عقدم بهشون میگفتم حرفامو از پقتی دیدم اینطورین هیچییییییییییی نمیزارم بفهمن

دقیقا با همین رفتارشون آدم مجبور می شه هیچ چیزی از زندگیش به اونها نگه!!!

آدم کنار میاد کنار میاد کنار میاد! یه روز می بینه دیگه نمی تونه کنار بیاد! از همون کنار میزاره میره!!!!!!😖😖
عزیزم بهت تبریک میگم این رفتاراش یعنی به تو حسادت میکنه چون کاملی از هر نظر 

اره خودمم حس میکنم

چون اوایل خیلی همش میکفت خوشگلی‌و خوشتیپیو اینا الان اصلاااااااااا نمیگه

برعکس همش میگه چ پسری دارم و حتا شوهرم یا پدرشوهرم اگر‌بگن خب عروسمونم خوشگله سریع میگه خب اون زنه

سیاستشون زیاده  شوهرم فکر میکنه خیلییی منو دوس دارن وقتی براش میگم میکه چرا جاوی من اینطوری میک ...


شوهر منم مث شوهر توعه.ببین پشت سرشون حرف نزن.کلا بیخیالشون باش.برو رسمی بشین بیا.رفت و امدتم کم باشه.کلا سکوت پیشه کن.بعدشم که رفتی خونه خودت همین روالو داشته باش.به رفتاراش و حرفاش اهمیت نده کلا.یجوری که خودشم بفهمه اذیت نمیشی

نه جدایی ک نمیشه چون بهت میگم ک هم شوهرمو دوس دارع نمیخاد زندگیمون خراب بسه هم اینکه شوهرم عجیب دوس ...

مادرشه زورش از تو بیشتره

طبق تجربه بهت گفتم دوست عزیز

ایشالا که خوشبخت بشید

آرامش خودتون رو فدای بی شعوری دیگران نکنید😊

بری سر خونه زندگیت همه چی درست میشه

دلم می خواهد یک دختر داشته باشم.❣دختری با موهای بلند مشکی و چشم های درشت خندان. اسمش را بگذارم "گیسو" و هر وقت دلم آشوب بود بنشانمش روی زانوانم و گیسهایش را ببافم تا قلبم آرام بگیرد.حالا که فکرش را میکنم دلم میخواهد "باران" هم داشته باشم. دختری لاغر و قد بلند که با صدایی مخملی برایم شعر بخواند. یک دختر تپل و مهربان با گونه های سرخ و گرد هم میخواهم. اسمش را بگذارم "آلما" و موهایش را با شامپوی سیب بشویم تا حسودی موهای طلایی خواهرش "گندم" را نکند. آدم برای دختری با موهای طلایی جز گندم چه اسمی می تواند بگذارد. معلوم است، "خورشید"! اصلا خورشید باید اولین دخترم باشد و هر صبح که چشمهایش را باز می کند ببیند خواهرش "شبنم" زودتر از او سماور را روشن کرده، "شادی" را بیدار کرده و به "نسترن" رسیده. دلم میخواهد در حیاط خانه م "ترانه" بخواند و "بهار" برقصد. "نگار"م خودش را لوس کند و من به هیچ کدام نگویم که روز تولد خواهرشان "الهه" مجذوب چشم هایش شده م. دلم چقدر دختر می خواهد. روزهایم بی "سحر"، شبهایم بی "مهتاب"، آسمانم بی "ستاره" و زندگی بدون "افسانه" ممکن نیست. تازه یک "ساقی" هم میخواهم تا سرم را گرم کند و "همدم" تا درد دل هایم را برایش بگویم. "رویا" می خواهم تا انگیزه زندگیم باشد و "آرزو" که دلیل نفس کشیدنم. دلم میخواهد یک دختر داشته باشم. دختری که خودم را توی چشمهایش و آرزوهایم را روی پیشانیش ببینم. هیچ اسمی توصیفش نکند. همه چیز باشد و هیچ نباشد. از هر قیدی آزاد باشد و در هیچ ظرفی جا نشود. رهای رها باشد! آری، انگار دلم می خواهد دخترم "رها" باشد...   وزن بعد زایمان 115...هدف اول... 110❌هدف دوم.. 105❌هدف سوم.. 100❌
من ازعقد نارضایتی ندارم میکم در کل‌همه چی عالیه ولی مادرشوهرم اذیتم میکنه فقط

چون حساس شده روت!! همین!!

آدم کنار میاد کنار میاد کنار میاد! یه روز می بینه دیگه نمی تونه کنار بیاد! از همون کنار میزاره میره!!!!!!😖😖
شوهر منم مث شوهر توعه.ببین پشت سرشون حرف نزن.کلا بیخیالشون باش.برو رسمی بشین بیا.رفت و امدتم کم باشه ...

من اصلا محل نمیدم چون خیلی ارومم فکزشم نمیکنن من اذیت بسم ولی بیشعوری ک میکنن اصلا ذلم نمیخاد ببینمشون

رفت و امد کم دارم باهاشون برای خواب ک اصلا نمیرم خونشون

برای شام میرم ک اونا اصرار دارن ک با من صمیمی تربشن من رو نمیدم بقول‌شما

حرف نمیزنم باهاشون ولی بزووووور‌ازم حرف میکشن حرفم نزنم میکن اره مااخلاقای تورو نمیپسندیم

مادرشه زورش از تو بیشتره طبق تجربه بهت گفتم دوست عزیز ایشالا که خوشبخت بشید

اره خق داری ولی میخوام بهش ثابت کنم هرکاری هم بکنه نمیتونه ن بین ما دخالت کنه نه شوهرم منو ول میکنه ک بره به اون بگه چشم

حالم از کاراش بهم میخوره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792