حالا استرسام کمتر شده بود
صبح زود. بیدار شدم و حاضر شدم
یه مانتوی سورمه ای پوشیدم با شلوار جین یخی
شال سورمه ایمو سرم کردم و عطر زدم و اومدم. پایین
مامانمم زنگ زده بود مدرسه و اطلاع داده بود. ک امروز نمیرم
بابا هم حاضر شد و راهی ازمایشگاه شدیم
وقتی رسیدیم دیدم شادمهر و مامان و باباش منتظرن
سریع براندازش کردم
یه پیرهن چهارخونه مشکی و قرمز تنش بود ک استیناشو تا ارنج داده بود. بالا
با یه شلوار مشکی
ب همشون سلام دادم و. رفتیم واسه ازمایش
وای ک چقد استرس کشیدم تا جوابش اومد
خداروشکر جوابش مشکلی نداشت
قرار عقدرو گذاشتن واسه زمانی ک شادمهر از سفر برگرده
۱۲روز گذشت و شادمهر برگشت
قرار بود شب ما بریم خونشون و اونجا قرار عقدو مشخص کنیم
مشخص شد ک عقدمون یه هفته دیگه باشه
وقتی داشتیم برمیگشتیم شادمهر بهم یه عطر داد و گفت از سفری ک رفته اورده
خیلی خیلی خوشبو بود
تا روز عقدمون من و شادمهر در ارتباط بودیم تلفنی باهم حرف میزدیم
خلاصه اون یه هفته هم گذشت
روز عقدمون رسید
و ب اصرار مامانم یه پیرهن مجلسی سبززیتونی گرفته بودم
نمیدونم چه اصراری داشت حتما سبز باشه
پیرهنمو پوشیدم و رفتم پیش ارایشگری ک دوست مامانم بود واومده بود خونمون تا ارایشم کنه
ابروهامو برداشت و یه ارایش ملیحی کرد و موهامم یکم سشوار کرد و تموم
شالمو سر کردم و کفشای طلاییمو. پوشیدم و عطری ک شادمهر هدیه داده بودو زدم و مانتومو پوشیدم و. راهی شدیم
رسیدیم محضر و مامانم چادر سفیدی ک خودش اماده کرده بود واسمو سرم کرد
شادمهر یه لحظه از دیدن قیافه جدیدم تعجب کرد اینو از چشاش فهمیدم
مامانشم ک خیلی مهربون بود. بغلم کرد و منو بوسید
ابجیاشم با مهربونی ازم تعریف کردن
عاقد اومد و حاضر شدیم واسه عقد
عاقد شروع کرد ب خوندن و قلب من شروع کرد ب محکم تپیدن انگار داشت از سینم میزد. بیرون
انقد محکم میزد ک فک میکردم صداشو بقیه هم میشنون عاقد. واسه بار سوم خوند و منتظر بله من بود
چشمامو بستم و. نفس عمیقی کشیدم و بله رو دادم
همه دس و کل زدن و من خندیدم
چقد شاد بودم شادمهر اجازه کرفت دستامو. بگیره و. منم با لبخند بهش این اجازه رو دادم
دستاش برعکس دستای من ک یخ زده بود خیلی گرم بود همین ک دستمو گرفت تموم وجودم گرم شد