سلام خوشگلا
من یه عمه دارم که مادرزن داداشمم هست .زن داداشم حرف نداره
ما هم خیلی با خانواده پدری خوبیم
این عمم متاسفانه یکم دست بگیر داره
ما شهرستانیم اونا تهران . دختر و پسرهای دیگه اش همه ازدواج کردن
اینا سالی حداقل دوبار میان شهرستان خونه های ما همش میومدن اللن ۲ ساله من بچه کوچیک دارم دیگه خونه من نیومدن ولی من مثلا غذا و کباب تهیه دیدم و خونه مادرم چون حیاط داره اونجا براشون کباب زدم و ...ولی هربار بیان شهرستان جاشون خونه مادرمه .مادرم بینهایت مهمون نوازه
یعنی پناه گاهشون اینجاست
حالا شده من سالی یبار رفتم تهران اینا یه زنگ نزدن یه بفرما نمیزنن . اوایل من الکی به شوهرم میگفتم عمه زنگ زده که اینجوری مجبورش کنم بریم خونشون سر بزنیم .بعدها دیدم این چه کاریه وقتی کسی دعوت نمیکنه ما چرا بریم . آخه اگه نمیرفتیم عمم مارو بعدا میدید میگفت شما بی معرفتین یه احوال از من نمیپرسین ...یا میگه چرا خونه دخترم نمیاین ...من جوابشو نمیدادم
حالا خونه عمه بدون دعوت برم آخه کددوم آدمی خونه دخترعمه اش بدون تعارف میره
هیچی
اللن ما رفتیم تهران خونه خواهرشوهرم
یعنی دختر عمه دختر عمو شوهرم ، این بنده خدا ها هم خودشون هم شوهراشون چندبار زنگ زدن بهمون دعوتمون کردن
من از خجالت مردم
آخرش خالم عمه ام و بچه هاشون یه زنگ به ما نزدن
امروز عمه و دخترش و دامادش از تهران راه افتادن دارن میان
بعد عمه منو ببینه باید بگه نگفتی یه عمع دارم یه سر بهم بزنی
یه جوابی باید آماده داشته باشم خیلی محترمانه حالیش کنم
ما اینجا هروقت میان براشون سنگ تموم میزاریم باز عمم میگه من بی کَسَم .
حالا جالبتر اینکه عمویی دارم که هرگز به اینا یه بفرما نمیزنه برن خونش
بعد عمم اگه بفهمه بچه های اون عموم رفتن تهران حتما زنگ میزنه دعوتشون میکنه چندمدل غذا میپزه
بعد منو شوهرم یبار اوایل رفتیم آش نذری براشون آورده بودن همونو گذاشت جلومون